{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P26

سرشو به معنی تایید تکون داد که سوال توی ذهنمو پرسیدم : تو اسمت چیه ؟؟
V : ویکتور
اسمش به شخصیتش میخورد ، قیافه ی جذابی داشت ولی از چشماش معلوم بود میتونه خیلی سرد هم باشه ....
ا/ت : تو چرا اینجایی ؟؟
ویکتور : من وارث اینجام
ا/ت : وارث ؟؟
ویکتور : خب تو تازه اومدی چیزی نمیدونی .... عموی من همون ادم بی رحمیه که همه راجبش حرف میزنن و من بعد اون رئیس اینجام
سرمو به معنی تایید تکون دادم .... باید ازش میترسیدم ؟؟
ویکتور : اما ....
منتظر نگاهش کردم که نفس پر از دردی کشید و ادامه داد : من همیشه جنگیدم تا از اینجا فرار کنم ....
ادامه حرفش با اومدن لی هون نصفه موند و رفت سمتش تا کمکش کنه ، غذاهارو از دستش گرفت و به سمت اتاق برد منم پشت سرشون رفتم ، ویکتور روی صندلی نشست و به بغل خودش اشاره کرد ....
ویکتور : بیا بشین کوچولو
لی هون : هوی ....
ویکتور : چیه ؟؟
لی هون : بهش نگو کوچولو
ویکتور : چرا روش غیرت داری ؟؟
با حرف ویکتور خندیدم که دعواشون با خنده من قطع شد و هردو به من خیره شدن ....
ا/ت : نظرتون چیه بدون دعوا غذا بخوریم (باخنده)
ویکتور درحالی که از غذای خودش میخورد گفت : به ایشون بگو
لی هون : ویکتور دهنتو میبندی یا بشقاب غذارو تو سرت خورد کنم
ویکتور : هوی .... برا من شاخه شونه نکشا میگر.......
ا/ت : بچه ها (باداد)
ساکت که شدن دوباره گفتم : خفه ...... شید (باخنده)
هردوشون کمی خندیدم که بغل ویکتور نشستم و منم شروع به خوردن غذام کردم
دیدگاه ها (۰)

P27

P28

P25

P24

سناریو سانزو پارت ۲

تک پارتی شوگا( طولانیه)

22افرین از حمایت هاتون راضی بودم 😂بعضی ها خیلی مشتاق پارت ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط