P28
متعجب پرسیدم : میخواد منو ببینه ؟؟
لی هون درحالی که سرش رو تکون میداد چند قدم برداشت و گفت : اره .... بهتره بری
ویکتور : من نمیفهمم اینجا چخبره ؟؟ .... تهیونگ ؟؟ اون چرا باید بخواد ا/ت رو ببینه
لی هون نفسش رو کلافه بیرون داد و بازوی ویکتور رو گرفت و نشوندش روی تخت .
لی هون : یه دقیقه فضولی نکن تا همه چیو برات بگم
ویکتور : Ok I'm ears (سرتاپا گوشم)
(ا/ت ویو)
از پله ها رفتم بالا و اتاق ها رو دونه به دونه نگاه کردم .... شماره اتاقی که لی هون گفته بود هیچکدوم از اونا نبود .... کلافه وسط راهرو وایسادم .... باید همین جا ها میبود .... خواستم به سمت ته راهرو قدم بردارم که در یکی از اتاقا باز شد و جین ازش بیرون اومدم ، سرجام یخورده تکون خوردم و در اخر گفتم : سلام
با لحن سردی گفت : سلام
بعدم از کنارم گذشت و رفت به سمت پله ها اما قبل از اینکه از پله ها پایین بره خیلی سریع گفتم : جین
برگشت و بدون اینکه جوابمو بده پرسشگر نگاهم کرد .
ا/ت : دنبال اتاق تهیونگ میگردم تو میدون.....
جین : نمیدونم کجاست .
نفسمو با ناراحتی بیرون دادم و گفتم : اوکی .... خودم دنبالش میگردم .
بعدم برگشتم تا برم اما اینبار صداش متوقفم کرد .
جین : ا/ت
بدون اینکه برگردم گفتم : بب....بله ؟؟
میدونستم اونم پشتش به منه
جین : حق نداری از محدوده نگاه من خارج شی .... هرجایی ..... هر موقع
با همون ناراحتی گفتم : قول نمیدم
جین : در غیر اینصورت تو رو از اینجا میبرم
با عصبانیت برگشتم و گفتم : جین تو نمیتونی .....
جین : میدونی که میتونم
لی هون درحالی که سرش رو تکون میداد چند قدم برداشت و گفت : اره .... بهتره بری
ویکتور : من نمیفهمم اینجا چخبره ؟؟ .... تهیونگ ؟؟ اون چرا باید بخواد ا/ت رو ببینه
لی هون نفسش رو کلافه بیرون داد و بازوی ویکتور رو گرفت و نشوندش روی تخت .
لی هون : یه دقیقه فضولی نکن تا همه چیو برات بگم
ویکتور : Ok I'm ears (سرتاپا گوشم)
(ا/ت ویو)
از پله ها رفتم بالا و اتاق ها رو دونه به دونه نگاه کردم .... شماره اتاقی که لی هون گفته بود هیچکدوم از اونا نبود .... کلافه وسط راهرو وایسادم .... باید همین جا ها میبود .... خواستم به سمت ته راهرو قدم بردارم که در یکی از اتاقا باز شد و جین ازش بیرون اومدم ، سرجام یخورده تکون خوردم و در اخر گفتم : سلام
با لحن سردی گفت : سلام
بعدم از کنارم گذشت و رفت به سمت پله ها اما قبل از اینکه از پله ها پایین بره خیلی سریع گفتم : جین
برگشت و بدون اینکه جوابمو بده پرسشگر نگاهم کرد .
ا/ت : دنبال اتاق تهیونگ میگردم تو میدون.....
جین : نمیدونم کجاست .
نفسمو با ناراحتی بیرون دادم و گفتم : اوکی .... خودم دنبالش میگردم .
بعدم برگشتم تا برم اما اینبار صداش متوقفم کرد .
جین : ا/ت
بدون اینکه برگردم گفتم : بب....بله ؟؟
میدونستم اونم پشتش به منه
جین : حق نداری از محدوده نگاه من خارج شی .... هرجایی ..... هر موقع
با همون ناراحتی گفتم : قول نمیدم
جین : در غیر اینصورت تو رو از اینجا میبرم
با عصبانیت برگشتم و گفتم : جین تو نمیتونی .....
جین : میدونی که میتونم
- ۸.۱k
- ۰۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط