{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرودگاه بودم

فرودگاه بودم
یه جوان پس از سال ها دوری از وطن به وطنش بازگشت...

أو از هواپیما که پیاده شد، ساکشو زمین گذاشت و سجده کرد و خاک وطنش را بوسید...
سرش راکه بلند کرد دید






ساکش نیست...!!
دیدگاه ها (۳)

دیروز رفتم نمایشگاه ماشینیه دونه مازراتی دیدم خیلی خوشم اومد...

ﺷﻮﻫﺮه داشته ﺟﯿﮕﺮ می پخته،ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺵ ﺍﺯﺵ ﻣﯿـﭙﺮﺳﻦ ﺑﺎﺑﺎ ﭼﯽ ﻣﯿـﭙﺰﯼ؟...

برف پاکن چشمات دیگه نمیتونه اشکامو پاک کنهدنده یک قلبم جا نم...

ابن کم کیست؟؟؟؟.......................................برادر ...

اینجا یه زره داستان بد میشه چیزی نی کوک فردا یادش میره

#داستانک‹‹ حلاج گرگ بودم! ››حلاجی از شهر برای کار حلاجی به د...

جنگل نفرین شده پارت ۱۹

داستان عاشقانه جدید

رمان:( تاوقتی که عاشقت شدم )

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_56دستم روی میز نشست تمام وسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط