{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#گروگان_قلبم

#گروگان_قلبم
#part_27
-چی شد دِ اخه ؟
+برو گمشو .
-چرااا اخه قربونت بشم 
+برو قربون بچت بشو
(تکخنده ای به لحن لوس امگا زد و طرف خودش برگردوند )
-قربون تو هم میرم
(بوسه ای روی لب هاش نشوند و بیشتر توی بغلش فشردش و اون شب هم گذشت )


فردا صبح

از خواب پا شده بودیم و با تهیونگ صبحونه خورده بودی الان هم داشت به کار هاش میرسید و امروز بیرون نرفته بود سرم گرم گوشی بود که پیامکی اومد 《 از ویکتور فاصله بگیر 》
دوباره همون پیامک با حرف های قبلی بود که سریع تایپ کردم 《تو کی هستی ؟ چیکار داری به من ؟》 که جواب داد 《من میخوام کمکت کنم ،نباید نزدیک ویکتور بشی قابل اعتماد نیست 》 با خوندن پیامکش عصبی شدم ولی بشتر تعجب کردم این کی بود که داشت این حرف ها را میزد 《من کمک تو را نمیخوام ،دفعه دیگه هم به من پیام نده 》و گوشی را با عصبانیت گوشه ای پرت کردم همین جوری داشتم به حرف های اون ناشناس فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد ،جیهوپ بود ناخداگاه لبخندی رو لبم نشت و سریع جواب دادم
+سلام هیونگ
♡سلام چطوری
+خوبم هیونگ تو چطوری
♡منم بد نیستم ،عصر سرت خلوته ؟وقت داری ؟
+من بیکار همیشه وقت دارم .
(خنده ای کرد کا از پشت گوشی صداش شنیدم و بعد گفت )
♡میخوایم با بچه ها بریم بار میای ؟
+اره میام فقط ادرس برام بفرست .
♡باشه فعلا
+فعلا

و گوشی را قطع کردم ،تهیونگ ممکن بود اجازه نده برم ولی خب من که راضیش میکنم .رفتم به اتاق تهیونگ و واردش شدم .
سرش با کاغذ های روی میز گرم بود و متوجه من نشد ؛کامل وارد اتاق شدم و صداش کردم .
+تهیونگ .
هیچی ،مثل اینکه حواسش نبود
+تهیونگ .
این دفعه جیغ کشیدم که نگاه ترسیدش بالا اومد .
+تهیونگگگگ!!!
-چته ؟
+زهر مار دوساعته دارم  صدات میکنم حواست کجاس ؟
(رفتم و روی میز کارش نشستم )
-آهه کارام دوباره قاطی شده ،کافیه یه چی بسپرم به بوگوم تا گندش در بیاد .
+تهیونگ .
(اروم صداش کردم که نگاهش بالا اومد و با چشم هایی که ریز کرده بود زل زد بهم )
-باز چی میخوای اینطوری نگاه میکنی ؟
+هیچی ،فقط میخوام عصر با دوستام برم بیرون
-کجا به سلامتی ؟
+هیچی بیرون !{قطعا اگه میگفتم بار حتما نمیزاشت برم }
-فقط بیرون ؟؟
اول اخرش هم مچم میگرفت چه الان چه بعدا :)
+خب... خب
-خب چی ؟
+میخوایم بریم بار
نگاهش گرفت و با عصبانیت دوباره مشغول کارش شد .
-لازم نکرده !
+چرا اخه ؟؟
-نمیخواد ،بعدم کجا دیدی یه امگا بار دار بره بار و مست کنه

(با یاد اوری بچه توی شکمش دستش روی شکمش گذاشت ودراماتیک وار نوازش کرد )
+کی گفته حالا میخوام مست کنم ؟
(نگاهش ثانیه ای بالا اومد ولی دوباره به حالت خودش برگشت)
-یه بار گفتم نه یعنی نه دیگه !
(کنار میزش رفت و خودش بالا کشید و روی میز نشست )
+تهیونگ
سرش بالا اورد و به امگا نگاه کرد که در صدم ثانیه جونگکوک بوسه ای از سر گرفت و تهیونگ هم لب های پسرش چیزی نبود که بخواد ازشون دل بکنه و همراهیش کرد و امگا را روی پاهای خودش نشوند و کمی بعد از امگا فاصله گرفت الان به خاطر بچه مجبور بود مراعات کنه )
(سرش به سینه تهیون تکه داد و سرش داخل گردنش برد )
+تهیونگ
-جونم
+برم ؟
-نه
(بغضی که نمیدونست برا چی به وجود اومده بود شکست و زد زیر گریه که الفا نگران و با تعجب گفت )
-چی شد فدات شم ؟ چرا گریه میکنی ؟ باشه باشه برو غلط کردم !
(انقدر نوازشش کرد که بلاخره اروم گرفت )
-چرا انقدر دل نازک شدی پس اون امگایی که باید از تو دعوا ها وکتک کاری ها جمعش میکردی کو ؟
+همش به خاطر تو بچته!
(دستش روی شکم امگاش گذاشت )
-انقدر پاپات اذیت نکن نمیبینی هی اشکش در میاد دست گذاشتی رو نقطه ضعف بابا ؟
( با لبخند سرش بالا اورد )
دیدگاه ها (۲)

#گروگان_قلبم #part_27 )-پاشو برو حاضر شو خودم میرسونمت .لبخن...

برای واقعی بودن زیادی پرفکت و بی نقصه🫠💋

من هربار که این ویدیو لامصب میبینم در همین حد فشار میخورم 😊😊...

#گروگان_قلبم #part_17&قراره از این به بعد پیش شما باشم و خوب...

#گروگان_قلبم #part_19-چی.... نه (نذاشت حرف تهیونگ تموم شه وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط