{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت دوم تصمیم به ترک آغوش پر از مهر مادرم را از آنجا شروع ...

.
(قسمت دوم...) تصمیم به ترک آغوش پر از مهر مادرم را از آنجا شروع کردم که سقف تحمل زندگیمون به‌ خاطر حجم زیاد مشکلات داشت به لرزه می‌افتاد. مادربزرگ پیرم، با ما زندگی می‌کرد و مادرم در کمال مهربانی و حوصله٬ به عنوان پرستار به من، برادرم، مادر بزرگم و بقیه اعضای خانواده رسیدگی می‌کرد٬ همه این‌ها برای فرشته‌ای چون مادرم قابل تحمل بود تا وقتی که برادرم در سال 1379 فوت کرد و باعث شد مادرم خیلی زود پیر بشه و فرتوت تر از گذشته چهره تکیده از غبار ایام بر روی زندگیش بشینه. وقتی من شاهد تمام این شرایط بحرانی بودم، آتشفشانی از غم در درونم فوران می‌‌کرد٬ از طرفی وجدانم قبول نمی‌کرد در اون شرایط٬ باری مضاعف بر دوش مادرم باشم و خونه بمونم. به مادرم گفتم من می‌خوام از این خونه برم و در نظر دارم در یک مؤسسه خیریه زندگی کنم. منطقه‌ی ما فقط آسایشگاه ویژه معلولین ذهنی داشت به‌ همین دلیل مجبور شدم در آسایشگاه ویژه سالمندان پذیرش بگیرم. زمانی که در آسایشگاه کرمان ماندگار شدم مادرم با وجود مشکلات زیادی که داشت در ایام هفته به دیدار من می‌آمد، اما چه آمدنی، که ای کاش هیچ وقت دیداری شکل نمی‌گرفت...(ادامه دارد)
kahrizakcharity@
دیدگاه ها (۱)

👆 شهربانوی قصه کهریزک-قسمت اولتولد٬ گاه بهانه‌ای است برای فر...

می‌گفت:به نظرم گل‌ها بهترین معیار مهربانی‌ان٬ حرف نمی‌زنن٬ام...

گاهی چه ساده، زندگی زیبا می‌شود، به هدیه‌ای کوچک، به توجهی ا...

با کمپین خیرین و نیکوکاران کهریزک همراه شوید برای همدلی کافی...

ONLY MINE PART 1 من ا/ت هستم و به همراه برادر کوچک ترم زندگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط