رومان عشق بہ بھایت پارت 8
رومان عشق بہ بھایت پارت 8
از زبان ملیسا
سوپشو خورد و بعد چشمش بہ من خورد و من ھ۔ سلام کردم و اون ھم جواب سلاممو داد و بعد ازش حالشو پرسیدم و اون گفت:حالم خوبہ تو خودت چی حالت خوبہ منم گفتم:ارہ ممنون من خوبم ازت خیلی ممنونم کہ کمکم کردی ونجاتم دادی واقعا اگہ اون نبود من نمیدونستم چی کار باید میکردم و ازش معضرت خواھی کردم گفتم کہ ھمہ چیز تقصیر من بود اما اون حرفمو قط کردو گفت نہ این حرفو نزن تو خودتو مقصر ندون اون دشمنہ من بود و از راہ تو میخواست بہ من برسہ و بعد خیلی بی دلیل قلبم تند تند میزد و لوپام گل انداختہ بود کہ بعد جیمین اومد کہ بہ جونگکوک سر بزنہ و پشت در حنا بود من رفتم پیشہ اون و از جونگکوک باز ھم تشکر کردم و از اوتاق اومدیم بیرون
از زبان کوک
نمیدونم این چہ حسیہ ولی فک کنم واقعا ازش خوشم اومدہ اون خیلی نازہ
جیمین گفت:ای پسر پس دلتو بھش باختی خوب ارہ ملیسا دختر منحصر بہ فردیہ و اون دوستش ھم خیلی بانمکہ
از زبان ملیسا
اوم خوب نمیتونم بہ خودم دروغ ولی باید واقعیت رو بپزیرم کہ من اونو دوست دارم
از زبان ملیسا
سوپشو خورد و بعد چشمش بہ من خورد و من ھ۔ سلام کردم و اون ھم جواب سلاممو داد و بعد ازش حالشو پرسیدم و اون گفت:حالم خوبہ تو خودت چی حالت خوبہ منم گفتم:ارہ ممنون من خوبم ازت خیلی ممنونم کہ کمکم کردی ونجاتم دادی واقعا اگہ اون نبود من نمیدونستم چی کار باید میکردم و ازش معضرت خواھی کردم گفتم کہ ھمہ چیز تقصیر من بود اما اون حرفمو قط کردو گفت نہ این حرفو نزن تو خودتو مقصر ندون اون دشمنہ من بود و از راہ تو میخواست بہ من برسہ و بعد خیلی بی دلیل قلبم تند تند میزد و لوپام گل انداختہ بود کہ بعد جیمین اومد کہ بہ جونگکوک سر بزنہ و پشت در حنا بود من رفتم پیشہ اون و از جونگکوک باز ھم تشکر کردم و از اوتاق اومدیم بیرون
از زبان کوک
نمیدونم این چہ حسیہ ولی فک کنم واقعا ازش خوشم اومدہ اون خیلی نازہ
جیمین گفت:ای پسر پس دلتو بھش باختی خوب ارہ ملیسا دختر منحصر بہ فردیہ و اون دوستش ھم خیلی بانمکہ
از زبان ملیسا
اوم خوب نمیتونم بہ خودم دروغ ولی باید واقعیت رو بپزیرم کہ من اونو دوست دارم
- ۵۳
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط