{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رومان عشق بی نھایت پارت9

رومان عشق بی نھایت پارت9
از زبان ملیسا
خبر خیلی زود بینہ کلہ مدرسہ پخش شدہ بود کہ منو دوزدیدن و کوک بہ خواطر من کتک خوردہ بود من حالم خوب شد اما کوک ھنوز تو بیمارستانہ بہ خواطر اینکہ اون خیلی کتک خورد وقتی رفتم بہ مدرسہ ھمون دختر ھایہ زورگو اومدن پیشم و داشتن بھم زور میگفتم اون ھا میگفتن کہ من جادوگر ھستم و دلہ کوک رو بردم و باید از این مدرسہ برم تا اون بیخیالم بشہ اما من گفتم:اون کہ اصلا منو دوست ندارہ اما اون دختر گفت:ارہ جونہ عمت(عہ من فکر میکردم فقط خودمون ایرانی ھا این حرفو میزنیم) و بھم گفت:اگہ دوست ندارہ پس چرا بہ خواطرت اومد اونجا من ھم بی مھلشون کردم و گفتم:ارہ دوستم دارہ چون من از ھمہ زیبا ترم خواستم با این حرفم نشون بدم کہ باخت نمیدم زنگ کلاس خورد و ما ھمہ وارد کلاس شدیم کوک نیومدہ بود از جیمین پرسیدم حالش چطورہ و گفر کہ بھترہ بعد دمہ گوشم گفت:تو چیکار کردی کہ این پسر از تو خوشش اومد وقتی این حرفو زد قرمز شدم فکر کنم کہ اون ھم ازم خوشش اومدہ حنا بھم گفت:ملیسا تو چقدر خرشانسی پسری از تو خسشش اومدہ کہ ھمہ دخترا دوستش دان حرفشو قط کردم و گفتم از کجا معلوم زنگ خونہ خورد و من ھم رفتم خونہ۔۔۔
دیدگاه ها (۰)

رومان عشو بی نھایت پارت 10از زبان ملیسا دفتم خونہ و تمام مدت...

رومان عشق بی نھایت پارت 11از زبان ملیسااون دختر صدامونو شنید...

رومان عشق بہ بھایت پارت 8از زبان ملیساسوپشو خورد و بعد چشمش ...

رومان عشق بی نھایت پارت 7از زبان ملیسابعد از اینکہ اومد منم ...

رومان عشق بی نھایت پارت9از زبان ملیساخبر خیلی زود بینہ کلہ م...

رومان عشق بینھایت پارت1از زبان ملیسا امروز اولین روز مدرسه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط