{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدم اهسته برمیداشت باران

قدم اهسته برمیداشت باران
نمیدانم چه میپنداشت باران
دلم میخواست چترکهنه ام را
دوباره واکنم، نگذاشت باران

#حبیب نظاری
دیدگاه ها (۱)

بدون توهوای این زمستان...غم بی انتهای این زمستان...بهارمن! ن...

به خاطر بسپار: حرفی بزن که ارزش آن بیش از خاموشی باشد

ای مشت گره کرده با تو عهد دوباره بستیمپ،ن:خیلی دلم میخواست ت...

تازگی ها ڪه دلمـ میگیرد؛شال و کلاه میڪنمـ هندزفری و گوشیمـ ر...

#درخواستیبارانِ آخرِ پاییز – پارت دومباران کم‌کم آرام‌تر شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط