{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Cold Weapon سلاح سرد

•Cold Weapon | سلاح سرد•

سوختممم اقا غلط کردم التماست میکنم بسه!!

نفس نفس میزنه و حسابی پوستش سوخته. اما من اعتنایی نمیکنم اونقدری باید زجر بکشه که بمیره.

سعی میکنه بلند بشه اما چشماش جایی رو نمیبینه و دوباره روی زمین میوفته.

_من با کسی شوخی ندارم الکس
~نه اقا نه خواهش میکنم...
~من...من نمیخواستم...
_دیگه تمام شد تو بهم خیانت کردی. خیانت به کیم تهیونگ مساویه با مرگ اما...با یه گوله تو مغزت نه...باید زجر بکشی مثل الان که صورتت داره از جا کنده میشه!

پام رو روی پام انداختم و با خیال راحت داشتم منظره رو به روم رو تماسا میکردم.

_فکر کردی هر گوهی دلت میخواد میتونی بخوری و من دست روی دست بزارم؟
_من همه جا چشم و گوش دارم...تویی که دست پرورده من بودی باید تا الان میفهمیدی(پوزخند)

با قدم های محکم از اتاق زدم بیرون و یکم رفتم جلوتر و رو به هانا گفتم:

_دستاشو محکم ببند و بزار انقدر اون تو بمونه که جنازش از اتاق بیاد بیرون
+چشم

هانا کسیه که تو همه سال ها کنارم بوده. وقتایی که از ادم هام و حتی از خانواده خودم ضربه میخوردم بیشتر به این پی میبردم که ارزشش بیشتر از این هاست. البته کم لجبازی و بحث نمیکنه ولی غیر ممکنه از خودم دورش کنم.

ــــــــــــــــــــــ (بار _ ساعت ۲:٠٠)

واقعا خسته بودم. مخصوصا بعد از خیانت الکس که واقعا ازش انتظار همچین چیزی نداشتم. الکل و مشروب هم جواب گو نبود پس پلن اخر سـ*کـ*س بود.

کلی دختر دورم جمع شده بودن و از خداشون بود حتی یک بار هم که شده زیرم باشن. با احساس کردن دست یکیشون روی دیکم توجه ام جلب شد...

&نمیخوای یه حالی به این پایینی بدی؟
_چرا که نه! (پوزخند)

ــــــــــــــــــــــــ(بار _ ۳:٠٠)

لباسامو پوشیدم و داشتم میرفتم که هانا رو دیدم تو بار.

_اینجا چه غلطی میکنی
+خودت نمیبینی؟ میخوام خوش بگذرونم
_اها...میخوای خوش بگذرونی (پوزخند)
+منحرف من مگه مثل توعم
_یکم دیگه ادامه بدی زبونتو میبرم، برو تو ماشین!
+نمیخوام
_گمشو تو ماشین (عربده)
+گند اخلاق

جمله آخر رو با چشم غره گفت و رفت تو ماشین و در رو حرصی محکم بست

_ماشین به این گرونی رو نمیتونی مثل آدم ببندی
+این همه ماشین داری...نترس لنگ نمیشی
_ای کاش دهنتم مثل در ماشین می بستی

توی صورت هانا هیچی جز عصبانیت موج نمیزد. اگه رئیسش نبود تا الان جنازش کف زمین پهن بود.

چند مین بعد»

توی اتاقم نشسته بودم داشتم تو گوشیم میچرخیدم که یهو در باز شد و ته اومد داخل.

+این اتاق در داره کوری؟
_خونه خودمه لازم نیست در بزنم(پوزخند)
+آقای کیم یه چیزی وجود داره به نام حریم شخصی!
_به عنم
+اوففف کارتو بگو
_فردا صبح زود بلند شو جلسه داریم
+جلسه چی؟
_معامله...میخوام از آمریکایی ها دوتا محموله اسلحه بخرم
+خب دیگه حرفات تموم شد برو بیرون کپ مرگمو بزارم
_داری از خونه خودم بیرونم میکنی؟(پوزخند)
+فهمیدم این خونه لعنتی مال توعه لازم نیست تکرار کنی(پوکر)
_حالا که اصرار داری برم همینجا میخوابم!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ☆
شرط: ۲٠ لایک _ 20 کامنت

(عکس هانا واتسون اسلاید دوم)
دیدگاه ها (۲۸)

پارت دوم

رمان •Cold Weapon | سلاح سرد•هـانـا واتسون دورگه ایرانی روس...

اوه...ببینید کی اینجاستیونگی نزدیک تر شد لبخند تهیونگ محو شد...

#۸هانا:"حق نداری منو با خانواده‌ام تحدید کنی."جیمین:" من برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط