part

part: ²⁵

عشق بی رنگ

هانول: زیاد از طعمش خوشم نمیاد

ا.ت: اها.. اوک
دیگه چیزی نگفتیمو غذامونو خوردیم

تهیونگ ویو

امروز ا.ت رو بردم مدرسه جدید و برگشتم
داشتیم واسه عملیات بوسان نقشه میکشیدیم..

نامجون: ولی به نظرم اگ از شهر دونگبو حرکت کنیم... نقشمون بهتر پیش میره

ته: اوممم.. اره خوبه..

کوک: پس حله.. سه هفته دیگه اماده باشید
راستی میتونی ا.ت رو هم با خودت بیاری..

ته: واس چی؟

کوک: میخوای تو عمارت تنهاش بذاری؟
معلوم نیس مینهو چنتا دیگه جاسوس داره

یونگی: حق با کوکیه.. باید بیاریش..

ته: باشه.. میارمش..

اومدیم بیرون.. جیمین گف

جیمین: راستیییی.. شب تویه بار وی ای پی رزرو کردم.. با ا.ت بیاین...

ته: باشه.. خدافظ
اعضا رفتن به عمارت هاشون

ا.ت ویو

بالاخرهههه کلاسام تموم شد.. امیدوارم تهیونگ نفهمه..

داشتم میرفتم که هانول بغلم کرد

هانول: مواظب خودت باش.. خدافظ
پدرش اومد دنبالش سوار شد و رف

به دور و برم نگا کردم دیده تهیونگ با یه فراری منتظرم وایساده.. بوق زد لبخندی زدم
رفتم سوار شدم..

ا.ت: سلام..

ته: سلام.. خوبی؟

ا.ت: اره.. چخبر؟

ته: هیچی.. اولین روزت تو مدرسه جدیدت چطور بود؟

ا.ت: خوب بود.. یه دوست به اسم هانول پیدا کردم.. خیلی دختر خوبیه.. پایه اس

ته: اوممم.. خوبه.. بریم کافه یه چی بخوریم؟

ا.ت: اره بریم من هوس سیب زمینی کردممم

راه افتاد رفتیم کل راه رو باهام شوخی میکردو منم میخندیدم.. تقریبا اتفاقات امروزو یادم رف.. رسیدیم خواستم پیاده شم که زودتر از من پیاده شد و درو باز کرد

ته: بفرمایید مادام...(تعظیم کرد)

لبخندی زدمو پیاده شدم مث خودش تعظیم کوتاهی کردم و گفتم

ا.ت: مچکرم موسیو..

جفتمون خندیدیم.. دستمو گرف وارد کافه شدیم.. رفتیم تو نشستیم..

ته: چی میخوری؟

ا.ت: سیب زمینی با لیموناد

ته: دوتا سیب زمینی با لیموناد

گارسون: بله جناب کیم

رفت و شروع کردیم به صحبت کردن

ته: خب.. امروز چطور بود؟ رفتار معلما و دانش اموزا باهات چجوری بود؟ کسی که اذیتت نکرد برم پارش کنم؟

ا.ت: خوب بود.. همه حسابی ازم استقبال کردن و گفتن خیلی خوشگلم.. و حتی چند نفرم پرسیدن دوس پسر دارم یا نه؟

قیافش جدی شد و گف:

ته: تو چی گفتی؟

ا.ت: گفتم نه علاقه ای به قرار گذاشتن ندارم

ته: پس الان ما قرار نمیذاریم؟

ا.ت: نه.. ما باهم دیگه زندگی میکنیم.. اسم این قرار گذاشتن نیس..

ته: اوه.. راس میگی... خوبه.. کسی اذیتت نکرد؟

ا.ت: نه.. رفتار همه باهام خوب بود..

ولی کاشکی واقعا خوب بود...
نمیخوام چیزی بفهمه تا بره بکشتش
نمیخوام باعث مرگ یه نفر بشم....

ته: خوبه.. بیا بخوریم.. گشنم شد

یه چنتا برداشتم گذاشتم تو دهنم..
از طعم خوبش لبخندی به لبم نشست......
دیدگاه ها (۵)

حالم دوباره داره مث قبل میشه...

یجی و جونگهیون خیلی خوشگلننن☆♡☆♡☆♡☆

part: ²⁴عشق بی رنگا.ت ویوبعد از اینکه زنگ خورد با هانول رفتی...

https://wisgoon.com/v/MRQ5PR91AX/

پارت ۲ فیک مرز خون و عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط