{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ا/ت

ویو ا/ت
هفته ی بعد مراسم ماما بود باید تمرین میکردم رفتم سالن تمرین و با رقاص های که از طرف کمپانی بود تمرین کردم

ویو جونکوک
باید با اعضا میرفتم سالن تمرین این روزا همهی گروه های کیپاپ تمرین دارن وقتی داشتم میرفتم تو سالن شوگا منو کشیو گفت
شوگا : نگا ببین چه خوشگله
ویو جونکوک
بعد از دیدن اون دختره یک جوری انگار عاشقش شدم کل زمانی که باید تمرین میکردم فکرم مشغول بود

ویو ا/ت
رفتم خونه خیلی خسته بودم در خوبه به صدا در اومد رفتم ببینم کی

پست چی : سلام خسته نباشید کارت دعوت از طرف اقای فیلیکس دارم
در رو باز کردم کارت دعوت رو گرفتم دیدم فردا ساعت ۵ تا ۳صبح هستش طی برنامه ریزی که کردم میتونستم برم

ویو جونکوک
صدای پیام اکت از گوشیم اومد رفتم دیدم همهی ایدل ها برای فردا به تولد فیلیکس دعوت شده فردا تمرین نداشتیم پس برای فردا میرم تولد فیلیکس خیلی خوابم میومد رفتم خوابیدم
دیدگاه ها (۲)

همسر غیره منتظره

《برادره ناتنیم 》(پارت ۳)ویو ا/تو لباس خدمتکارو تن کردم رفتم ...

عشق بی پایان

پارت ۴ (سرنوشت)

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

دختر تنها______________________________________________ساعت ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط