{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دنبال سکه می گردم

دنبال سکه می گردم
می خواهم به گذشته ها زنگ بزنم
به روزهای خوب
به دل های بزرگ
به پدر پیرم
به جوانی مادرم
به کودکی که کوچه ها را خاطره کرد
می خواهم زنگ بزنم
به دوچرخه ی خسته ام
به مسیر مدرسه ام
که خنده های مرا فراموش کرده
به نیمکت های پر از یادگاری مهر
به سفره ی وصله خورده ی خالی از نان
به زمستانی که با زمین قهر نبود
به چراغ نفتی رنگ و رو رفته ای
که همه ی ما را
با عشق دور هم جمع می کرد
می دانم آن خاطره ها از آن محل
کوچ کرده اند
می دانم هیچ سکه ای
در هیچ گوشی تلفنی
دیگر مرا به آن روزها وصل نخواهد کرد...
دیدگاه ها (۱)

"ﺁﺩﻣﻬﺎ "ﻣﻲ ﺁﻳﻨﺪ...ﮔﺎﻫﻲ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﺍﺕ ﻣﻲ ﻣﺎﻧﻨﺪﮔﺎﻫﻲ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺍﺕ،...

وقتی" عقیده"،"عقده"خوانده می شود...و نورچراغ در آب، مهتاب تل...

آخر هفته دلم تنگ تر از هر روز استجمعه ها پای دلم لَنگ تر از ...

ﺩﺭﯾﺎ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ ﺁﺧﺮ ﻧﻔﺴﻢ ﺭﺍ؟ﻫﻢ ﻫﻤﺪﻡ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻭ ﻫﻢ، ﻫﻤﻨﻔﺴﻢ ﺭ...

هم اتاقی قدیمی-پارت-۲مدریا به پنجره ی کنار میزش خیره شد .او ...

.احترام به شعور مردم!سرمایه گذاران سیاسی دولت، اخلاق برزخی پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط