{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همین دست به دستان تو عادت کردم

با همین دست، به دستان تو عادت کردم
این گناه است ولی جان تو عادت کردم

جا برای من گنجشک زیاد است ولی
به درختان خیابان تو عادت دارم

گرچه گلدان من از خشک شدن می‌ترسد
به ته خالی لیوان تو عادت کردم

دستم اندازه‌ی یک لمسِ بهاری سبز است
بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کردم

مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار
به ندانستن پایان تو عادت کردم
دیدگاه ها (۲)

گفتمش گرمی آغوش تو غوغا دارد گفت فریاد نگاهم همه را وا دارد ...

کجای قصه نگفته ام دوستت دارم؟!بگذار فکر کنم هیچ کجا انگار!تا...

همه دانند برایم، همه دنیا شده ایبین صد رهزن دل، در د...

بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبحبگذار تا بنوشمت ای چشمه ی شرابب...

« شیطون کوچولوی من »( دیگه فعلا فقط از دیدگاه آنا)شکاف چوبی ...

first love

کودک ناخواسته/part14

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط