{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قرار نبود عاشق بشم.

قرار نبود عاشق بشم.
قرار نبود وقتی میخنده دلم براش بره.
نمیخواستم دنیام خلاصه بشه تو دو تا تیله رنگی چشماش؛
برق نگاهش و نمیخواستم.
آرامشی که صداش تزریق میکرد تو رگام قرار نبود برای من باشه
اینکه چهار چشمی مراقبم باشه،
ست شدنای یهویی لباسامون
هیچ کدوم خواستم نبود
حتی، یهویی رفتنشم خواست من نبود!!
اونم درست زمانی که عجین شده بود تو پوست و خونم
وقتی همه اون نخواستنا شده بودن خواستن.
چشم و چراغ زندگیم شده بود
نمیدونم نتونست یا نخواست بخونه حرف چشام و
وقتی که هنوز برام تموم نشده بود " رفت"... !
تهشم یه من تنها با خروار خروار خاطره و حسرت جاگذاشت و رفت..
دیدگاه ها (۵)

من بلد نیستم عاشق کسی باشم که اولویتش نیستم؛ بلد نیستم چشم ب...

ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ ...ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺴﺖ !ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺑﺎﺭﺍﻥ ....

دارد تمام می شود ؛پاییزی که بوی نابِ عشق و مهربانی می داد .ف...

بگذارید یک حقیقت بگویم از دنیای زنها ...ما زنها اگر بدانیم د...

"سناریو"P¹pov:وسط دعوا یه داد بلند،ترس و بغل کردن؟«هیونگ لای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط