{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دارد تمام می شود ؛

دارد تمام می شود ؛
پاییزی که بوی نابِ عشق و مهربانی می داد .
فصل نارنجیِ بینظیری ، که با همه ی فصل ها فرق داشت ...
ما می مانیم و
خیابان هایی ؛
که دلشان برای مهربانیِ درخت و آغوشِ برگ ها ، تنگ می شود .
برای نازدانه ی دل نازکِ فصل ها ،
که صدایِ هق هقِ شبانه اش ؛
تویِ گوشِ کوچه های شهر ،
تا همیشه خواهد ماند .
پاییز تمام می شود ،
و این خیابان ها ؛
تا رسیدنِ بهار ،
بغضِ گلوگیرشان را
با دو جرعه برف و آفتاب ،
قورت خواهند داد ...
دیدگاه ها (۴)

قرار نبود عاشق بشم.قرار نبود وقتی میخنده دلم براش بره.نمیخوا...

من بلد نیستم عاشق کسی باشم که اولویتش نیستم؛ بلد نیستم چشم ب...

بگذارید یک حقیقت بگویم از دنیای زنها ...ما زنها اگر بدانیم د...

خودم را قانع می ڪنمڪہ شاید نمی خواندڪہ شاید بہ ڪَوشش نمی رسد...

#زیبایی‌تابستان🍒🍇🍉#تابستان به اشتیاق کودکانه می‌ماند، به جسا...

این اوثی جدید هم مربوطه به پست قبللونا کوچولو، دختر دانیل 🧜🏻...

فصل ۲۲۳: بیداری معجزه‌آساصبح، وقتی آلستور از خواب بیدار شد، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط