۰[☆part²⁵☆]

۰[☆part²⁵☆]
صبح روز بعد توی بغلش از خواب بیدار شدم،صورت خوابش اشفته بود،انگار دیشب اصلا نخوابیده بود،موهاشو از صورتش زدم کنار،توی خواب خیلی اروم بود،انگار فشار زندگی توی بیداری ازارش میداد‌.گونش رو نوازش کردم و اروم از بغلش بلند شدم،میخواستم بیشنر بخوابه پس پرده هارو بی صدا بستم،رفتم دوش گرفتم و یه پیراهن کوتاه صورتی روشن با استین های بندی پوشیدم و موهام رو یه گوجه ای شلخته بستم،رفتم پایین تا صبحونه درست کنم..
ویوی الکساندر:
بعد چند ساعت دستم رو بردم جلو تا بلا رو بغل کنم اما تخت خالی بود،با وحشت بیدار شدم و اطراف رو نگاه کردم،اما با حس کردن بوی پنکیک لبخندی روی لب هام نشست،رفتم دوش گرفتم،یه شلوار راحتی پوشیدم و بالا تنه رو برهنه گذاشتم،رفتم طبقه ی پایین و بله،بلا داشت اشپزی میکرد و طبق معمول پابرهنه بود.رفتم از پشت بغلش کردم و صورتم رو توی گردنش فرو کردم.
+هم،باید استراحت کنی.چرا از تخت بلند شدی؟
-نمیتونم تمام روز بخوابم.بعدشم کتک خوردم،مریض که نیستم.
گردنش رو بوسیدم.
+پس زیاد به خودت فشار نیار.
سر تکون داد و برگشت به کارش.همینجوری به بغل کردنش ادامه دادم،در حال اشپزی ولش نکردم..خندش گرفت
-برو لباس بپوش
+چرا؟تو که قبلا همه چیز رو دیدی،حالا خجالت میکشی؟
-ن..نه.فقط حواس پرت کنه.
پوزخند زدم و گردنش رو گاز گرفتم.
-الکس!
+چیه؟وقتی اینجوری لباس میپوشی نمیتونم خودم رو کنترل کنم.خیلی خوردنی میشی.
محکم تر بغلش کردم...
دیدگاه ها (۰)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:⑤نزدیکایِ غروب بود که با لباسِ نظامیش اومد خ...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

عشق منP۵۱کوک:خودم مراقبشمجیمین:مطمعنیکوک:جیمین خوشم نمیاد یه...

به زیباییه مشکی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط