میخواهم از این ثانیه هیزم بفروشم
میخواهم از این ثانیه هیزم بفروشم
تر را به شما،خشک به مردم بفروشم
وقتی که به جای دلتان سنگ نشسته است
بهتر که به بیگانه تفاهم بفروشم
آسوده شدنهای مرا چاره عدم نیست
باید که به هر موج تلاطم بفروشم
از روی لب دختر نه ساله ی تنها
بغضی بخرم جاش تبسم بفروشم
یک کلبه ی زیبا وسط شهر بسازم
رنگش بزنم تا به عمو تم بفروشم
اینجا همه مردم به ریا گرم و چه سرداند
باید که از این ثانیه هیزم بفروشم
تر را به شما،خشک به مردم بفروشم
وقتی که به جای دلتان سنگ نشسته است
بهتر که به بیگانه تفاهم بفروشم
آسوده شدنهای مرا چاره عدم نیست
باید که به هر موج تلاطم بفروشم
از روی لب دختر نه ساله ی تنها
بغضی بخرم جاش تبسم بفروشم
یک کلبه ی زیبا وسط شهر بسازم
رنگش بزنم تا به عمو تم بفروشم
اینجا همه مردم به ریا گرم و چه سرداند
باید که از این ثانیه هیزم بفروشم
- ۳.۰k
- ۰۳ تیر ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط