{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

𝓈𝓂𝒾ℓℯ

Part"29"

غذا و روی میز گذاشت ، چشمم به ظاهر مظلومش بود

هانا : عاممم....من پاستا درست کردم نمی‌دونستم دوست داری یا نه؟!

نشستم روی صندلی و هانا هم رو به روم نشست و منتظر نگاهم کرد

یکم ازش خوردم واقعا خوشمزه بود

ته: اینو تو درست کردی ؟

هانا : وای آره خوب نشده ... ببخشید

ته: نه نه خوبه ( خونسرد )

وقتی فهمید از غذا راضی ام اونم شروع به خوردن کرد

.....

هانا ظرف هارو شست و منم چون کار داشتم، حاضر شدم

ته: میرم بیرون شایدم یکم دیر برسم شب خونه تو شام بخور و بخواب

هانا : اوهوم باشه

‌☆ویو هانا☆

ته رفت منم حوصله ام سر رفته بود
تصمیم گرفتم کارهای خونه رو کامل کنم و بعدش یه کیک درست کنم ، ساعت ۵:۲۹ دقیقه بود ، خوبه وقت میشه
رفتم و شروع به کار شدم

‌☆ویو ته☆

با یکی از بادیگارد هام و چندنفرشون به یه شرکت رفتیم
با بقیه هماهنگ مردم بیرون بمونن که اگر اتفاقی افتاد سریع بریزند داخل

رفتم داخل که منشی شرکت جلومو گرفت

منشی : بفرمایید ؟

ته: با رئیست کار دارم

منشی: باید هماهنگ کنم لطفا منتظر باشید !

ته: حوصله این کارا رو ندارم از سر راهم برو کنار

قدم هامو سریع کردم و رفتم داخل اتاق و محکم در رو به هم زدم

ته: سلاممم چطوری ....باید صحبت کنیم آقای بوراک

بوراک : تو کی هستی ...برو بیرون برای شماها وقت ندارم

ته: هه جالبه

یه مشت توی صورتش زدم
بگو ببینم ....کل قضیه رو گفت درباره زن رئیس ( اگه نمیدونید پارت های قبل رو بخونید )

بوراک : بشین تا بهت بگم ( تیکه انداخت )

یه مشت دیگه زدم توی صورتش ، از شدت عصبانیت خون دماغ شدم که اونم زد توی صورتم
انقد زدمش که روی زمین افتاد

ته: کارم باهات تموم نشده

از شرکت امدم بیرون

......

پرش زمانی شب ساعت ۱۲🌚🌌

‌☆ویو هانا☆

برای شام نودل درست کردم و خوردم

اما....اما چرا ته نمیاد ؟

رفتم و روی مبل نشستم ، غرق در فکر بودم که صدای باز شدن در امد

اوه خدایا شکرت

وقتی جلوتر آمد زیر نور لامپ ، برق از سرم پرید

چرا صورتش کبوده ، چرا دست هاش زخمیه ؟

هانا : آقای کیم..‌خو....خوبی ؟

ته: آره خوبم ( سرد ، آروم )

بلند شدم و رفتم یخ به همراه جعبه های کمک های اولیه آوردم

نشستم پیش ته دستش رو گرفتم که دستش کشید

ته: بیخیال چیز خاصی نیست

هانا : این چیز خاصی نیست؟ ( بلند ...خواهر اصن کینه ای نیست 😂👍🏻)

ته: ادای من در میاری ؟

هانا : ببخشید ( خنده )

‌☆ویو ته☆

وقتی خندید منم ناخودآگاه لبخند زدم دستم رو گرفت و مشغول پماد زنی شد
اون دستای نرم و ظریفش ، انگار پنبه دستم بود ، خیلی نرم و سفید بود

نزدیکم شد و خیره به چشم هاش شدم

هانا : حتما خیلی درد داری !

نفسش بوی عطر گل میداد

هانا : خیلی خب اینم از این تموم شد ، بیا یکم دیگه به بزار روش ، بیشتر مراقب باش

ته: هوم...ممنون ( آروم )

هانا : آها راستی .....یکم کیک درست کردم عصری برات گذاشتم ‌.... میارم بخور تا منم شام درست کنم
من شام نودل خوردم برات نگذاشتم چون سرد بشه خوشمزه نیست !


ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲)

اسلاید اول لباس هانا دوم ته

https://wisgoon.com/hana_575دوست خوشگلمون تازه شروع کرده رما...

part ۲۱ویو تهیونگ ا/ت رو بغل کردم راهی خونه شدم رفتم به طرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط