پارت -24
پارت -24
کوک: فقط فقط چن لحظه تحملش کن تموم میشه
ته : میــدونم، من. خوب بلدم تحمل کنم من قوی یم (مست و کیوت)
کوک میخنده و میگه
: ساکت باش بزار کارمو بکنم ته
تهیونگی که خیلی کیوت ناراحت شده ساکت میشه
........
چند دقیقه بعد کار کوک هک تموم میشه
کوک : تموم شد
ته.: هوم (کیوت،ناراحت)
کوک.: . . . ؟ نمیخای تشکر کنی..؟
:ته: ممنون خوبه. (کیوت، عصبی)
کوک از این رفتار تهیونگ مست خندش میگیره، میگه
کوک : حالا چرا عصبانی یی ؟
ته چیزی نمیگه و بلند میشه میره
کوک پشت سرش راه میوفته
کوک: وایستا ته، با توعمااا
چرا عصبانیی یی (خنده)
تهیونگی که اصلا توجه نمیکنه و همینطور به راهش ادامه میده
کوک دست ته رو میگیره نگهش میداره
ته دوباره راه میوفته
کوک: باا توعماا مثلاا
دوباره دستشو میگیره که ته دستشو میکشه
به راهش ادامه میده
کوک با حرص دست ته رو اینبار اونقد محکم میکشه که ته برمیگرده و تو بغل کوک میوفته که هردوشون با شوک به هم خیره میشن
جونگکوک به چشمای مست ته خیره میشه و با جدیت میگه
: چرا عصبانی یی ....؟
ته:. . . . .
کوک هوم ی میگه که جواب از ته میخاد
ته چشماش رو از روی چشمای جونگکوک بر میداره و نگاهش رو به سمت لب هاش میبره
جونگکوک با مِن من و تعجب میگه:
هی.... ته... با تو حرف میزنم........
ته دستش رو آروم به سمت پشت گردن کوک میبره و
. . . .
خماری
شرطا 40لایک
100کامنت
بازنش 20
کوک: فقط فقط چن لحظه تحملش کن تموم میشه
ته : میــدونم، من. خوب بلدم تحمل کنم من قوی یم (مست و کیوت)
کوک میخنده و میگه
: ساکت باش بزار کارمو بکنم ته
تهیونگی که خیلی کیوت ناراحت شده ساکت میشه
........
چند دقیقه بعد کار کوک هک تموم میشه
کوک : تموم شد
ته.: هوم (کیوت،ناراحت)
کوک.: . . . ؟ نمیخای تشکر کنی..؟
:ته: ممنون خوبه. (کیوت، عصبی)
کوک از این رفتار تهیونگ مست خندش میگیره، میگه
کوک : حالا چرا عصبانی یی ؟
ته چیزی نمیگه و بلند میشه میره
کوک پشت سرش راه میوفته
کوک: وایستا ته، با توعمااا
چرا عصبانیی یی (خنده)
تهیونگی که اصلا توجه نمیکنه و همینطور به راهش ادامه میده
کوک دست ته رو میگیره نگهش میداره
ته دوباره راه میوفته
کوک: باا توعماا مثلاا
دوباره دستشو میگیره که ته دستشو میکشه
به راهش ادامه میده
کوک با حرص دست ته رو اینبار اونقد محکم میکشه که ته برمیگرده و تو بغل کوک میوفته که هردوشون با شوک به هم خیره میشن
جونگکوک به چشمای مست ته خیره میشه و با جدیت میگه
: چرا عصبانی یی ....؟
ته:. . . . .
کوک هوم ی میگه که جواب از ته میخاد
ته چشماش رو از روی چشمای جونگکوک بر میداره و نگاهش رو به سمت لب هاش میبره
جونگکوک با مِن من و تعجب میگه:
هی.... ته... با تو حرف میزنم........
ته دستش رو آروم به سمت پشت گردن کوک میبره و
. . . .
خماری
شرطا 40لایک
100کامنت
بازنش 20
- ۵۶۶
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط