{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت (_𝟐𝟑_)

پارت (_𝟐𝟑_)


پارت


پدر ته. هووی تهیونگ
ته. چیه
پدر ته. هوووی پسره حرومزاده، با پدرت درست صحبت کن

تهیونگ که میبینه پدرس مسته و تلو تلو میخوره توجه ای به حرفاش نمیکنه،
به سمت در حرکت میکنه که پدرش دستش رو به سمت شونه ته میبره،،  اون دو برمیگردونه و مشت بشدت محکمی به صورت ته میزنه، ته از شدت محکم بودنش، میوفته
پدرش دادو بیداد میکنه ولی ته هیچی نمیشنوه، یا چشمای درشت شدش، به زمین نگاه میکنه
بلند میشه و از خونه خارج میشه
به سمت محل کارش راه میوفته، هنوز هم چشمای ته تو همون حالته، که قطره های اشک بدون اختیار ازش سرازیر میشن،

ته با خودش فکر میکنه :

حالم از این زندگی بهم میخوره، چرا واقعا، دلیش چیه، مگه گناه من چیه که باید اینطوری عذاب بکشم، همینطور فکرا سراغش میانو ذهن ته رو برای خودشون میکنن

ته به خودش میاد که میبینه رسیده، سر بالا میاره که داخل مغازه شه که میبینه.....



_ جونگکوک

دستش میکه و شروع میکنه مشت زدن به کیسه ی بوکس
تند تند مشت میزنه، با چهره ی عصبانیش به تموم حرفای مزخرفی که خانواده ی خودخواهش، توی تموم این سال ها بهش زدن و این حق جونگکوک نبوده فکر میکنه،
ای صدای مشت و لگد های جونگکوکه که به کیسه میزنه و توی سالن میپیچه،

خیلی عرقش کرده، ضربه لگد محکمی میزنه که زیر تونیکی پاش خالی میشه و به زمین میوفته
چند دقیقه ای تو همون حالت میمونه نفس نفس زدنش تموم میشه،
بلند میشه و بیرون میره
اون طرف خیابون یه مغازه باز هست
از توی پیاده بو به سمت مغازه راه میوفته
همینطور که داره دستکش های بوکسش رو درمیاره، میبینه کسی با فاصله چند متری روبه روی در مغازه ایستاده و نگاهش میکنه

کوک : ک کیم. تهیونگ.!!!

کوک: د داری گریه.

تهیونگ که داشت گریه میکرد،با دستش اشکاش رو پاک میکنه و داخل مغازه میشه
سریع میره لباساش رو عوض میکنه و به سمت دخل میره

جونگکوک متعجب پشت سر تهیونگ راه میوفته که میبینه به اتاقی رفت
اون هم میره چند تا قوطی آبجو بر میداره و روی میز دخل میزاره


تهیونگ میاد و وسایل کوک رو حساب میکنه،

کوک هم اونارو برمیداره و میره بیرون مغازه، روی صندلی میشینه و اونهارو روی میز میزاره
بعد از تموم کردن قوطی های آبجو، آهی میکشه و به آسمون خیره میشه

تهیونگ سر کارش مشغول بود


و همینطور از داخل، به کوک نگاه میکرد،
انکاری حالش خیلی بد بود، همیشه با ته گرم میگرفت ولی العان چرا هیچ حرفی نزد


...


خماری



اگه فیک خوشتون نمیاد دیگه ادامه نمیدم....

شرطا، 30لایک کامنت
دیدگاه ها (۱۵)

گپ روبیکا که مال خودمه اگه زیاد عضو شین و ترک نزنین شب دوتا ...

پارت(_𝟐𝟐_) دختر همون مرده دستش رو به روی رون پای کوک میکشه و...

پارت دوازدهم کوک متعجب برمیگرده که تهیونگ رو در حال گربه نال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط