پارت
پارت85۶
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ارمیتا:مارو گروگان گرفتی معلوم نیست کجا میبری بعد طلب کارم هستی؟! الان هرکی بود از سرو کولت بالا میرفت ولش کنی...
_/ولش کن ارمی اینو خدا زده فک میکنه با بدبخت کردن دو نفر میتونه پولدار شه...
~دیگه دارین اون روی سگ منو بالا میارین ...مثل ادم ساکت بتمرگین تا برسیم...
بعد یه ربع رسیدیم به یه کلبه مانند...مرده از ماشین پیاده شد در سمت ملیو باز کرد ملیم انگار تو این دنیا نبود...انداختش رو شونه ش...
_چرا داری بربر منو نگاه میکنی پیاده شو...
دنبالش راه افتادم...رفت داخل ملیو گذاشت رو صندلی بستش...ولی همچنان ملی خوابو بیدار بود...
_این چشه نیوفته بمیره بدبخت شم...
_/نمیدونم...همون شاهینی ک ازش حساب میبری بهش یه قرصی داده اثرات اونه...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد...
ارمیتا:مارو گروگان گرفتی معلوم نیست کجا میبری بعد طلب کارم هستی؟! الان هرکی بود از سرو کولت بالا میرفت ولش کنی...
_/ولش کن ارمی اینو خدا زده فک میکنه با بدبخت کردن دو نفر میتونه پولدار شه...
~دیگه دارین اون روی سگ منو بالا میارین ...مثل ادم ساکت بتمرگین تا برسیم...
بعد یه ربع رسیدیم به یه کلبه مانند...مرده از ماشین پیاده شد در سمت ملیو باز کرد ملیم انگار تو این دنیا نبود...انداختش رو شونه ش...
_چرا داری بربر منو نگاه میکنی پیاده شو...
دنبالش راه افتادم...رفت داخل ملیو گذاشت رو صندلی بستش...ولی همچنان ملی خوابو بیدار بود...
_این چشه نیوفته بمیره بدبخت شم...
_/نمیدونم...همون شاهینی ک ازش حساب میبری بهش یه قرصی داده اثرات اونه...
- ۴.۳k
- ۲۶ آبان ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط