{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاسکبود

#یاس_کبود
با خستگی راه می‌رفتم؛
پشت سرم را نگاه کردم
بنظر می‌آمد که دارم با طنابی می‌کشم،
تپه‌ی اندوه را با دست راستم
و کوهِ امید را با دست چپم.
دیدگاه ها (۲)

#یاس_کبود یه قسمتی از بزرگسالی اونجاست که میفهمی زندگی منتظر...

#یاس_کبود زندگی در هر صورت نبرد سختی است. اگر حین این نبرد ک...

#یاس_کبود‏اگر بعدها خواستم از این روزهاداستانی تعریف کنم از ...

#یاس_کبود منو بغل کن؛ اونقدر محکم کهقلبامون باهم یکی بشن، من...

ارباب منPart12لیا:صدایی از پشت سرم امد که برگشتم که با دیدنش...

ارباب منPart2خانم بزرگ:نه خونه ی تو اینجاست حالا برو سر کارت...

زنه بقیه: چی زن مایکی: بیا بالا هانا تسوواهنا: سلام به همگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط