{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمارت تشنه[پارت 10]

عمارت تشنه[پارت 10]
سیسی های گل این پارت هنتای دارح تسبیح ها و جا نماز ها رو آماده کردیدح؟🗿📿

از زبان راوی:
لایتو شروع کرد به بوسیدن لب/های آنی و آنی سعی می‌کرد لایتو رو هل بده کنار ولی لایتو کنار نمی‌رفت و در عوضش بیشتر به آنی چسبید.
آنی بزور لایتو رو هل داد عقب و با گونه های سرخ و نفس نفس و عصبی نگاهش می‌کرد.
آنی: عوضی داری چه غلطی میکنی؟
لایتو(با لبخند شیطنت آمیز):هی آنی اینقدر لجباز نباش دیگه قول میدم درد نداشته باشه
آنی(با شوک و ترس) : چ...چی داری میگی لایتو

لایتو بدون اینکه چیزی بگه یقه بلوز آنی رو پایین تر آورد و شروع کرد به گاز گرفتن و مک/یدن تر/قوه و گ/ردن آنی و بعدش با زبو/نش جای گاز هارو ل/یس میزد.
آنی بزور سعی می‌کرد جلوی نا/له هاش رو بگیره و تحر/یک نشه که لایتو لباس آنی رو آورد و آنی با خجالت سریع دست‌هاش رو گذاشت رو سی/نه هاش و بین پاهاش.
آنی(با صورت سرخ):لایتو چیکار میکن_
که حرفش با کوبیدن لب/های لایتو روی لب/هاش قطع شد .
لایتو آروم زبو/نش رو وارد دهن آنی کرد و زبو/ن آنی رو به بازی گرفت و یکی از دست‌هاش رو آروم برد پایین و از روی شو/رت پو/صی آنی رو ما/لش میداد که آنی اولش مقاومت می‌کرد ولی بعدش کم‌کم خیس شد و تحر/یک شد.
آنی: عاح..عاحح لایتو..عاحح
لایتو(محکم تر پو/صی آنی رو ما/لش میده): دیدی بهت گفتم خوشت میاد تازه قراره لذت هم بیشتر بشه
لایتو خم شد و سو/تین آنی رو باز کرد و نوک یکی از سی/نه هاش رو میمکید و با اون یکی دستش اون یکی سی/نه آنی رو ما/لش میداد .
آنی: عاااح...عاح..همم..عاحح
لایتو که دید آنی هم تحریک شده شو/رت آنی رو در اورد و لباس های خودش هم در اورد.
پاهای آنی رو گرفت و از هم بازشون کرد و اول یکم دی/کش رو روی پو/صی آنی ما/لید و بعد یهو نصفش رو کرد تو پو/صی آنی .
آنی: آییییی...عاحح
لایتو گرمایی روی دی/کش حس کرد که یکم دی/کش رو بیرون کشید ولی کامل در نیاورد و متوجه خون روی دی/کش شد و پوزخندی زد.
لایتو:اوهه پس با/کره بودی...پس الان دیگه مال خودمی
و همینطوری داشت به خون نگاه می‌کرد که تازه متوجه هق‌هق ها و گریه های آنی شد.
آنی: هق‌هق...لایتو...هق..بکشش بیرون..هق‌هق...خیلی...درد دارم...هق..هق
لایتو:ای بابا کوچولو زود جا نزن...بهت قول میدم اگه ادامه بدم کم‌کم برای اینکه تند‌تر برم التماسم میکنی(بیلاخ👍🏻)
لایتو یهو کل دی/کش رو کرد تو پو/صی آنی که آنی جیغی از درد کشید ولی لایتو بی‌توجه به درد آنی ضرباتش رو تند تر کرد که کم‌کم لذت جای درد رو گرفت و آنی هم داشت لذت می‌برد.
آنی:عاااح...آی...هنق....عاااحح
لایتو(با نفس نفس):هه لعنتی چقدر تنگی دی/کم داره نصف میشه
لایتو ضرباتش رو تند تر کرد و خم شد و شروع کرد به مکیدن نوک سی/نه های آنی.
آنی: عااااحح...عاحح...لایتو...عاااح..بیشتر
لایتو محکم تر کوبید داخل آنی که آنی با جیغ و نا/له بلندی ار/ضا شد.
آنی: عااااااااااححح
آنی بی‌حال شد و نفس نفس میزد که لایتو باز هم تندتر ضربه میزد.
آنی: عاح..بس کن...عااح
لایتو: هیشش ساکت
با چندتا ضربه دیگه لایتو حس کرد که داره ار/ضا میشه که از آنی کشید بیرون و کا/مش رو روی سی/نه‌ها و شکم آنی ریخت و خودش رو انداخت کنار آنی و آنی رو کشید تو بغلش.
لایتو(با پوزخند) : چه حال داد خوشگله
آنی(با صدای خسته و خواب آلود): خفه..شو
و آنی خوابش برد که لایتو خندید و پتو رو کشید رو خودش و آنی و محکم تر بغلش کرد و خودش هم خوابش برد.
.
.
.
از زبان آنی:
کم‌کم با نور خورشید که تو چشم‌هام میزد و درد خفیف زیر شکمم چشم‌هام رو باز کردم و بزور نیم خیز شدم که یهو شکمم تیر کشید.
من: آی..لعنتی
نگاهم رو آوردم پایین که دیدم لخ/تم و لایتو هم لخ/ت کنارم دراز کشیده و خواب که با به یاد آوردن اتفاقات دیشب مثل لبو سرخ شدم.
اخهههه از شانس گوهم اولین رابطه ام باید با این باشههههه؟؟
من چقدر بدبختممم...........

میدونم تو نوشتن هنتای زیاد خوب نیستم و هر کاری کردم ادامه‌اش رو نشد بزارم ایشالا پارت بعد🤡👍🏻💔
دیدگاه ها (۲۷)

خب سیسیح های گل گفتید ابهت باکوگو رو به گا بدم اینم خدمت شوم...

عمارت تشنه پارت[پارت 11]همینطور داشتم به خودم غر میزدم که زی...

عمارت تشنه[پارت 9] هلم داد رو تخت که روی تخت افتادم و خواستم...

ژوووون موری برای کی داری دلبری میکنی🤡💔

سناریو درخواستی تک پارتیشیپ:ا.ت×هاوکس عاقا ببینین الان مثلا ...

عمارت تشنه [پارت 12]با حرفش خشکم زده بود و نمیدونستم چی بگم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط