‏زن چادرگلی گلی، گل ریزشو سرش کرد

‏زن چادرگلی گلی، گل ریزشو سرش کرد
و #چمدون قهوه‌ای بزرگ مستطیلیشو برداشت
و گفت، من دیگه توی این #خونه نمیمونم،
#مرد دستشو گرفت و گفت بریم، منم نمیمونم
#ƝAƵAƝǀƝ
دیدگاه ها (۱)

پارت دوم/

Fabric of Love~P1صدای چرخ ها و اتو توی تولیدی میچرخیدچویا:هو...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 2صبح روز بعدآرین روی تخت نشسته بود و با گوشی‌...

جواب یک نوجوان به این به اصطلاح عاقله زن . متاسفانه اسلام بر...

🍓 مشتری همیشگی 🍰پارت ۱ساعت شش و نیم صبح بود.کارگاه شیرینی‌پز...

𓆩 پارت ۴۱ 𓆪 🖤🥀ات یک قدم عقب رفت.— امکان نداره...مرد از تاریک...

[پارت ۱]صدای خنده های پر انرژی لونا توی کوچه میپیچیدبله بله ...

سناریو

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

Dangerous Saviors=۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط