{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریب

ᴅᴇᴄᴇɪᴛ
فـریـبــ
ᵖᵃʳᵗ-³²

به پالتوی گلیش نگاه کرد و شوکه و عصبی گفت:" رو من گل میریزی؟"

و یه مشت بزرگ گل برداشت و پرت کرد سمتش." باید اشتباهت رو قبول کنی پرنسس"

تمام پیرهن و پالتوش گلی شد و با دهن باز بهش زل زد.

آب از سرو روشون می‌چکید و گلی بودن.

خم شد و گل برداشت و سمتش پرت کرد ولی جونگکوک جاخالی داد و خودش گل برداشت.

داهی میخواست بدوه ولی متاسفانه پاش توی گل فرو میرفت برای برداشت هر قدم کلی زور لازم بود و این سرعتش رو کم میکرد.

گل سمتش پرتاب شد سرشو کج کرد تا جاخالی بده ولی گل به موهاش خورد و پخش شد.

دست به سرش زد و به دست گلیش نگاه کرد."عوضی"

همزمان که گل برمی‌داشت و پرت می‌کرد سعی می‌کرد از دست حملات جونگکوک هم فرار کنه که پاش به سنگی گیر کرد و اون‌یکی پاش که تو گل گیر کرده بود پیچ خورد.

از دردش آخی گفت و صورت توهم کشید.

جونگکوک نگران اومد جلو:" چیشد.. داهی؟ خوبی؟"

گلی سمتش پرت کرد." مگه همه چی تقصیر خودم نیست؟.. پس چیکار داری دیگه"

و دست رو پاش گذاشت.

" این لجبازیا رو تموم نکنی میرم همینجا تنها میمونی"

و جلوی پاش نشست و دست برد جلو که داهی با درد و به زور پاشو عقب کشید." مهم نیست"

نسبتا بلند و خشن گفت:" خیله خب.. خودت خواستی"

و به محض قطع شدن صداش صدای زوزه‌ی گرگ مانندی اومد.

داهی وحشت زده گفت:" این ص..صدای چی بود؟"

جونگکوک در حالی که کوله رو بر می‌داشت جدی و خشک گفت:" شاید گرگ"

_چ..چی گرگ؟

هل و ترسیده بلند شد که پاش تیر کشید و هنوز بلند نشده دوباره افتاد.

دردش رو فراموش کرده بود و فقط به اون صدا فکر می‌کرد و به اطراف نگاه می‌کرد.

جونگکوک به سختی جلوی خودش رو گرفت تا جلو نره و تظاهر کرد مهم نیست و میخواد بره.

داهی مظلوم نگاش کرد و گفت:" واقعا میخوای بری؟"

آب دهنشو قورت داد و آروم و مظلوم گفت:" م..منظوری از اون حرفا نداشتم"

جونگکوک نگاهی سر تا پا به پالتوی تنش که گلی شده بود انداخت و ابرو بالا انداخت." فععک نکنم.."

_همش یکم گله.. با بارون تمیز میشه.. خب توهم زدی دیگه

جونگکوک سعی می‌کرد قیافه جدیشو حفظ کنه.

صدا دوباره به گوش رسید.

داهی ترسیده یه مشت گل برداشت و سمتش گرفت:" اگه میخوای دوباره بزن..
ولی منو تنها نذار...



#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin #Yoongi #Heosok #Jimin #Teahyung #Jungkook
#jungkook #fake #novel #fake_jungkook
#بی_تی_اس #آرمی #نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک #فیک #رمان
دیدگاه ها (۳)

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³³داهی ترسیده یه مشت گل برداشت و سمتش گرف...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³⁴وحشت زده به جلوش خیره بود ودست جونگکوک ...

البته اگه جنگ نباشه🙃#BTS #bts #ARMY #army #Namjoon #Seokjin ...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-³¹لبخند زد و با خیال راحت ادامه داد. کم ک...

ᴅᴇᴄᴇɪᴛفـریـبــᵖᵃʳᵗ-⁶"کاری برای آسانسور از دستم بر نمیاد.. ول...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط