بوممممممممممو
بوممممممممممو
تهجون به سمت بورام شلیک کرد و همزمان بورام هم شلیک کرد و هردو هم زمان اوفتادن زمین بورام به سرش زد که ته جون همون لحظه مرد ولی بورام جا خالی داد تیر به سرش نخورد و به کتفش خورد
کوک همون لحظه دوید سمت بورام
کوک: بورام خوبی بیا بریم بیمارستان
بورام: ولم کن بابا بچه شدی پاشو بریم خونه کجا دید مافیا بره بیمارستا
بورام اینو گفت و بلند شد و رفت سوار ماشین سمت شاگرد نشست و کوک هم اومد و نشست سمت راننده
کوک: میریم بیمارستان
بورام: جونگ کوک یبار گفتم نه میریم خونه ی تهیونگ
کوک: تو تیر خوردی میفهمی اینو
بورام: کوک تورو خدا من خوبم حوصلع ندارم برو خونه ی تهیونگ لطفا
کوک روند به سمت خونه ی تهیونگ وقتی رسیدن بورام زود تر پیاده شد و رفت و در زد
که تهیونگ درو باز کرد و با بورام خونی و تیر خوره روبرو شد
تهیونگ: بورام چیشده بیا تو ببینم
بورام رفت روی مبل نشست و کوک و تهیونگ هم رفتن نشستن
بورام: تهیونگ تیر خودم ولی خوبم لطفا شرپع نکن کوک به اندازه کافی گفته تو دیگع نه
دکترم نمیخوام
بورام همون لحظه چشماشو از درد بست دستشو کرد تو زختم و تیر رو اورد بیرون و بعد از چند دقیقه چشماشو باز کرد و تیرو گرفت به سمت تهیونگ
بورام: ببین دیگه تیر نیست خوبم
اجوما برام بتادین بیار
اجوما بتادین اورد بورام گرفت و همونجوری ریخت رو دستش و بعد باند پیشی کرد خیلی میسوخت ولی تحمل کرد
بورام: ببین الان دیگه عفونتم نمیکنه خب
بورام بلند شد ورفت سمت در دستشو گذاشت رو دستگیره مه بره که همونجا بیهوش شد
کوک دوید سمتش بغلش کرد و بردش تو اتاق گذاشتش روی تخت و زنگ زد به دکتر
بورام و دکتر تو اتاق تنها بودن به بورام به هوش اومد
دکی: خب خانوم کیم زخمتون رو بخیه زدم و حالتون خوبه فقط باید ازتون یه ازمایش بگیرم که مطمئن بشم
بورام: خب من از اولشم خوب بودم باشه مرسی
دکی: من یسری دارو مینویسم بخورید
دکی اینو گفت از بورام خون گرفت برای ازمایش و رفت
بورام بعد از رفتن دکی بلند شد خودشو درست کرد و رفت پایین
کوک: بورام چرا بلند شدی خوبی
بورام: وای اره دیگه گفتم که خوبم الانم میخوام برم
کوک: اخه
تهیونگ؛ ولش کن هرچی بگی کارخودشو میکنه
بورام رفت خونه ی خودش
دوروز بغد..........
تهجون به سمت بورام شلیک کرد و همزمان بورام هم شلیک کرد و هردو هم زمان اوفتادن زمین بورام به سرش زد که ته جون همون لحظه مرد ولی بورام جا خالی داد تیر به سرش نخورد و به کتفش خورد
کوک همون لحظه دوید سمت بورام
کوک: بورام خوبی بیا بریم بیمارستان
بورام: ولم کن بابا بچه شدی پاشو بریم خونه کجا دید مافیا بره بیمارستا
بورام اینو گفت و بلند شد و رفت سوار ماشین سمت شاگرد نشست و کوک هم اومد و نشست سمت راننده
کوک: میریم بیمارستان
بورام: جونگ کوک یبار گفتم نه میریم خونه ی تهیونگ
کوک: تو تیر خوردی میفهمی اینو
بورام: کوک تورو خدا من خوبم حوصلع ندارم برو خونه ی تهیونگ لطفا
کوک روند به سمت خونه ی تهیونگ وقتی رسیدن بورام زود تر پیاده شد و رفت و در زد
که تهیونگ درو باز کرد و با بورام خونی و تیر خوره روبرو شد
تهیونگ: بورام چیشده بیا تو ببینم
بورام رفت روی مبل نشست و کوک و تهیونگ هم رفتن نشستن
بورام: تهیونگ تیر خودم ولی خوبم لطفا شرپع نکن کوک به اندازه کافی گفته تو دیگع نه
دکترم نمیخوام
بورام همون لحظه چشماشو از درد بست دستشو کرد تو زختم و تیر رو اورد بیرون و بعد از چند دقیقه چشماشو باز کرد و تیرو گرفت به سمت تهیونگ
بورام: ببین دیگه تیر نیست خوبم
اجوما برام بتادین بیار
اجوما بتادین اورد بورام گرفت و همونجوری ریخت رو دستش و بعد باند پیشی کرد خیلی میسوخت ولی تحمل کرد
بورام: ببین الان دیگه عفونتم نمیکنه خب
بورام بلند شد ورفت سمت در دستشو گذاشت رو دستگیره مه بره که همونجا بیهوش شد
کوک دوید سمتش بغلش کرد و بردش تو اتاق گذاشتش روی تخت و زنگ زد به دکتر
بورام و دکتر تو اتاق تنها بودن به بورام به هوش اومد
دکی: خب خانوم کیم زخمتون رو بخیه زدم و حالتون خوبه فقط باید ازتون یه ازمایش بگیرم که مطمئن بشم
بورام: خب من از اولشم خوب بودم باشه مرسی
دکی: من یسری دارو مینویسم بخورید
دکی اینو گفت از بورام خون گرفت برای ازمایش و رفت
بورام بعد از رفتن دکی بلند شد خودشو درست کرد و رفت پایین
کوک: بورام چرا بلند شدی خوبی
بورام: وای اره دیگه گفتم که خوبم الانم میخوام برم
کوک: اخه
تهیونگ؛ ولش کن هرچی بگی کارخودشو میکنه
بورام رفت خونه ی خودش
دوروز بغد..........
- ۳۶
- ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط