{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۷۷۱
رمان MAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویسنده حرام میباشد..‌
شاهین سعی میکرد خونسرد باشه...اما دستای مشت شده س حس ترس بهم میداد...
_ملیکا... عزیزم...چرا هرچی باهات درست و مثل ادم رفتار میکنم وحشی تر میشی...اون ملیکای سابق کجاست...!
_ملیکای سابق مرد! من عاشق تو نیستم شاهین! من امیرو دوست دارم کی میخوای اینو بفهمی...تو نمیتونی کسی رو به زور عاشق خودت کنی...ما میتونستیم دوست معمولی بمونیم...
عصبی از روی صندلیش بلند شد و اومد سمتم...دستاشو گذاشت روی شونه هام...اصلا حواسم نبود این...تعدل روانی نداره
_/دهنتو ببند ...چرتو پرت تحویل من نده...من نیازی ندارم تو عاشقم بشی ...همین که داشته باشمت برام کافیه...
_تو دهنتو ببند مردک ...منو به زور اوردی اینجا...من میخوام برم...شوهرم منتظرمه...میفهمی شوهرم ...
رو کلمه شوهرم تاکید کردم...دستاش از شونه هام به سمت گردنم رفت...فشار ریزی داد...سعی کردم با دستام دستاشو از روی گردنم جدا کنم اما هر لحظه فشارش بیشتر میشد...دخترای خدمتکار هم از ترسشون جلو نمیومدن...
_شاهین چیکار میکنی...
_/شده میکشمت تو الکل نگه ت میدارم اما نمیزارم بری ...
دیدگاه ها (۲)

به نظرتون شاهین ملیکارو میکشه؟

اگه جای نویسنده رمان بودین دوست داشتین کجای رمانو تغییر بدین...

قشنگ ترین رمانی که تا الان خوندین چی بوده؟خودم زیاد رمان میخ...

پارت ۷۷۰رمان MAMبه قلم م.اکپی و نشر رمان حتی با ذکر نام نویس...

پسر بد☆☆_bad boy_☆Part: 13بعد اینکه آرایش کردم رفتم لباس انت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط