سناریو : ملکه تنجیکو
سناریو : ملکه تنجیکو
پارت:۴
یونا
همه ساکت شده بودن
چند دقیقه پیش همشون بهم میخندیدن اما الان همه سکوت کردند
نگاهاشون رو حس می کردم
وقتی به ایزانا نگاه کردم داشت بهم نگاه می کرد نگاش فرق داشت
رومو از ایزانا برگردونم
منتظر بودم یکی دیگه بیاد
اماصدای ایزانا پیچید
ایزانا : کافیه
یونا
ایزانا روشو طرف من کرد
گفت
ایزانا : کافیه دیگه لازم نیست ادامه بدی
ولی همونطور که انتظار داشتم صدای اعتراضشون بلند شد
عضو تنجیکو: تصمیم درستی نیست
عضو تنجیکو: ما اینو قبول نمیکنیم این دختره عجیب غریبه ظاهر عجیبی داره
یونا
فضا واقعا داشت خطرناک میشد در مورد ظاهرم درست میگن من ظاهری عجیبی داشتم همیشه به خاطر ظاهرم از طرف بقیه طرد می شدم
ایزانا: کافیه
یونا
انگار همه از ایزانا میترسیدن کسی جرات نکرد اعتراض کنه
که ناگهان صدای یکی اومد
پارت:۴
یونا
همه ساکت شده بودن
چند دقیقه پیش همشون بهم میخندیدن اما الان همه سکوت کردند
نگاهاشون رو حس می کردم
وقتی به ایزانا نگاه کردم داشت بهم نگاه می کرد نگاش فرق داشت
رومو از ایزانا برگردونم
منتظر بودم یکی دیگه بیاد
اماصدای ایزانا پیچید
ایزانا : کافیه
یونا
ایزانا روشو طرف من کرد
گفت
ایزانا : کافیه دیگه لازم نیست ادامه بدی
ولی همونطور که انتظار داشتم صدای اعتراضشون بلند شد
عضو تنجیکو: تصمیم درستی نیست
عضو تنجیکو: ما اینو قبول نمیکنیم این دختره عجیب غریبه ظاهر عجیبی داره
یونا
فضا واقعا داشت خطرناک میشد در مورد ظاهرم درست میگن من ظاهری عجیبی داشتم همیشه به خاطر ظاهرم از طرف بقیه طرد می شدم
ایزانا: کافیه
یونا
انگار همه از ایزانا میترسیدن کسی جرات نکرد اعتراض کنه
که ناگهان صدای یکی اومد
- ۴۸۰
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط