{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌دونم سناریو یی که می‌نویسم خوب نیست ولی میشه حمایتم ک

می‌دونم سناریو یی که می‌نویسم خوب نیست ولی میشه حمایتم کنید

سناریو : ملکه تنجیکو
پارت:۶

ایزانا : دوباره تستش میکنیم
اما اینبار با نظر کاکوچو
کاکوچو: باشه ....

همهمه ای بین اعضا افتاد
عضو تنجیکو: دوباره ؟!

کاکوچو : اینبار مبارزه نیست
همه ساکت شده بودند
یونا:
خیلی تعجب کردم بودم یعنی ممکنه چی باشه
از ش پرسم
پس چیه؟
اون مرده آها کاکوچو بود اسمش ایرنا که اینطوری صداش زد
چند ثانیه بهم نگاه کرد بعد جواب داد
کاکوچو : قدرت به تنهایی برای تنجیکو کافی نیست

یونا : حرفش برام خیلی عجیب بود تا الان فکر می کردم فقط باید مبارزه کنم

کاکوچو : می‌خوام ببینم وقتی تحت فشار قرار میگیری. چیکار می‌کنی

یونا : از حرفاش هیچی نمی فهمیدم
به ایزانا نگاه کردم. ایزانا ساکت. و فقط گوش میداد

کاکوچو: فرض کن همه این آدما دشمنن. و هیچ راه فراری نداری
اون وقت چیکار می‌کنی ؟

یونا : چند ثانیه فکر کردم
همه منتظر جوابم بودن
یونا: اول دنبال راه فرار می گردم

چند نفر از اعضا با تعجب نگاه می کردند

کاکوچو : پس فقط مشت زدن بلد نیستی
کاکوچو: فرض کن تو و ی نفر دیگه محاصره شدید و یکی تون هم زخمی شده چیکار می‌کنی
یونا :
قلبم تند میزد چند لحظه فکر کردم
مطمعا نبودم این جوابش باشه ولی جرعت کردم و گفتم

اول اوضاع رو نگاه میکنم دنبال راه فرار میگردم اگه نتونستیم هر دومون فرار کنیم اونب که اوضاع ش‌ خوبه باید فرار کنه
کاکوچو : اگه راهی برای فرار نباش چی
یونا: پس راهشو می‌سازم

یونا : همه ساکت شده بودند
کاکوچو چند ثانیه بهم نگاه کرد
بعد رو به ایزانا کرد و گفت
کاکوچو: فهمیدم
ایرنا : خب؟

کاکوچو : هنوز ازش خوشم نیومده ولی ردشم نمی کنم

چند نفر اعتراض کردن
عضو تنجیکو: چی؟!

کاکوچو: گفتم ردش نمی کنم

ایزانا : پس تمومه
یونا: باورم نمی شد بعد از تمام اون اتفاقات
بالاخره تموم شد
دیدگاه ها (۴)

سناریو : ملکه تنجیکوپارت: ۷یونا:هنوز باورم نمی‌شد.بعد از تما...

بپرسید 😆قول میدم راست میگم 😌😌

سناریو : ملکه تنجیکوپارت: ۵فضا کاملا سنگین بودی مرد قد بلند ...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت:۴یوناهمه ساکت شده بودنچند دقیقه پیش...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت ۱۱یونابعد از اون درگیری همه به محوط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط