به او #نگاه کردم.
به او #نگاه کردم.
ازجا پرید!
دست انداخت زیر چانهی من و با چنان شدتی که من هرگز نظیر آن را ندیده بودم به من گفت:
- دختر! اینطور به من #نگاه نکن!
این #چشمهای تو، بالاخره مرا وادار به یک خبطِ بزرگ در زندگی خواهدکرد!
- این خبطِ شما؛ #آرزوی من است ...
📚چشم هایش
✍️بزرگ_علوی
#کتاب#داستان#داستان_معاصر#بخون#ویسگون#فرشت
پ.ن:کتاب قشنگی بود
داستان معاصر
ازجا پرید!
دست انداخت زیر چانهی من و با چنان شدتی که من هرگز نظیر آن را ندیده بودم به من گفت:
- دختر! اینطور به من #نگاه نکن!
این #چشمهای تو، بالاخره مرا وادار به یک خبطِ بزرگ در زندگی خواهدکرد!
- این خبطِ شما؛ #آرزوی من است ...
📚چشم هایش
✍️بزرگ_علوی
#کتاب#داستان#داستان_معاصر#بخون#ویسگون#فرشت
پ.ن:کتاب قشنگی بود
داستان معاصر
- ۷.۸k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط