زندگی جدید
زندگی جدید
فصل ۲ پارت ۲
-کدوم کتاب را برمیداری آکاری؟
جواب میدم:《فکر کنم لاشه لطیفو. 》
نزوکو میگه:《سلیقه واقعا عجیبه آکاری.منم تاج دوقلوها ها را برمیدارم. 》
با هم میریم به صندوق و کتاب ها را حساب میکنیم و از مغازه خارج میشیم.
مامان و بابا و تانجیرو داخل کافه روبه روی کتابفروشی نشسته بودن.میریم پیششون میشینیم.
منو نزوکو یک کیک بستنی سفارش میدیم،مامان و تانجیرو ترامیسو و بابام هم اسپرسو.
درحالی که داشتم با نزوکو داشتم کیک بستنی میخوردیم چشمم به گل فروشی می افته پس میپرسم:《نزوکو گل مورد علاقت چیه؟》
-لیلیوم
از تانجیرو میپرسم: 《تو چی؟》
-منم
و بعد نزوکو ازم میپرسه:《تو چی آکاری؟》
میگم:《رز سفید. 》
-چرا آکاری؟
+چون بهم یاد آوری میکنه شاید توی این دنیای تاریک کمی امید پیدا بشه.
تانجیرو و نزوکو با تعجب دارن نگاه هم میکنن و میگن:《باز زیاد کتاب خوندی.》
مامانم ریز ریز میخنده و بابام هم در کمال آرامش بدون هیچ ری اکشنی قهوه اش را میخوره.
-ولی خب دلیلم همینه.چه اشکالی داره؟
تانجیرو میگه:《چیزی نیست فقط خواهرم از دست رفته.》
نزوکو با ناراحتی سرش را تکون میده،مامان داره دیگه واقعا میخنده و پدرم یک لبخند محوی روی لباش نشسته.
-------همون شب چند ساعت بعد
در اتاقم را باز میکنم.
از شدت خستگی روی تختم فرود میام.
از پنجره به بیرون نگاه میکنم .
یک رز؟یک رز سیاه روی طاقچه پنجره ی من چیکار میکنه؟
از روی تختم بلند میشم .پنجره را باز میکنم .
گل رز سیاه با یک یادداشت؟
یادداشت را برمیدارم و باز میکنم.
《رز های سفید ولی رز های سفید وقتی قشنگ تر میشن که به تاریکی وجودشون بپیوندن ،سپیده دم کوچولو.》
از حق نگذریم دست خطش خوبه،جنس کاغذ و جوهر خیلی خوبن.
انگار یک آدم پولدار این را نوشته.
یادداشت و گل رز سیاه را از ساختمون پرت میکنم پایین و پنجره را میبندم.
بچه اسم همه ی کتابایی که توی این چپتر اسمش را آوردم میتونید واقعا بخیرید چون از اسم کتابای واقعی اوردم.
#شیطان_کش #تانجیرو #تانجیرو_کامادو #نزوکو_و_تانجیرو #کیبوتسوجی_موزان #موزان #موزان_کیبوتسوجی #کوکوشیبو #کوکوشیبو_و_یوریچی #انیمه #رمان #demonslayer #anime #novel
فصل ۲ پارت ۲
-کدوم کتاب را برمیداری آکاری؟
جواب میدم:《فکر کنم لاشه لطیفو. 》
نزوکو میگه:《سلیقه واقعا عجیبه آکاری.منم تاج دوقلوها ها را برمیدارم. 》
با هم میریم به صندوق و کتاب ها را حساب میکنیم و از مغازه خارج میشیم.
مامان و بابا و تانجیرو داخل کافه روبه روی کتابفروشی نشسته بودن.میریم پیششون میشینیم.
منو نزوکو یک کیک بستنی سفارش میدیم،مامان و تانجیرو ترامیسو و بابام هم اسپرسو.
درحالی که داشتم با نزوکو داشتم کیک بستنی میخوردیم چشمم به گل فروشی می افته پس میپرسم:《نزوکو گل مورد علاقت چیه؟》
-لیلیوم
از تانجیرو میپرسم: 《تو چی؟》
-منم
و بعد نزوکو ازم میپرسه:《تو چی آکاری؟》
میگم:《رز سفید. 》
-چرا آکاری؟
+چون بهم یاد آوری میکنه شاید توی این دنیای تاریک کمی امید پیدا بشه.
تانجیرو و نزوکو با تعجب دارن نگاه هم میکنن و میگن:《باز زیاد کتاب خوندی.》
مامانم ریز ریز میخنده و بابام هم در کمال آرامش بدون هیچ ری اکشنی قهوه اش را میخوره.
-ولی خب دلیلم همینه.چه اشکالی داره؟
تانجیرو میگه:《چیزی نیست فقط خواهرم از دست رفته.》
نزوکو با ناراحتی سرش را تکون میده،مامان داره دیگه واقعا میخنده و پدرم یک لبخند محوی روی لباش نشسته.
-------همون شب چند ساعت بعد
در اتاقم را باز میکنم.
از شدت خستگی روی تختم فرود میام.
از پنجره به بیرون نگاه میکنم .
یک رز؟یک رز سیاه روی طاقچه پنجره ی من چیکار میکنه؟
از روی تختم بلند میشم .پنجره را باز میکنم .
گل رز سیاه با یک یادداشت؟
یادداشت را برمیدارم و باز میکنم.
《رز های سفید ولی رز های سفید وقتی قشنگ تر میشن که به تاریکی وجودشون بپیوندن ،سپیده دم کوچولو.》
از حق نگذریم دست خطش خوبه،جنس کاغذ و جوهر خیلی خوبن.
انگار یک آدم پولدار این را نوشته.
یادداشت و گل رز سیاه را از ساختمون پرت میکنم پایین و پنجره را میبندم.
بچه اسم همه ی کتابایی که توی این چپتر اسمش را آوردم میتونید واقعا بخیرید چون از اسم کتابای واقعی اوردم.
#شیطان_کش #تانجیرو #تانجیرو_کامادو #نزوکو_و_تانجیرو #کیبوتسوجی_موزان #موزان #موزان_کیبوتسوجی #کوکوشیبو #کوکوشیبو_و_یوریچی #انیمه #رمان #demonslayer #anime #novel
- ۲۱۷
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط