{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجد

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجد

وقتی نماز تموم شد

دست بغل دستیشو گرفت و جای اینکه بگه خدا قبول کنه گفت :

" لایک برادر لایک "

هیچی دیگه

من که اون لحظه در افق محو شدم

بغل دستیشم از شدت خنده داشت موکت رو گاز میزد

و جمعی از نمازگزاران به دیار باقی شتافتند
دیدگاه ها (۱۱)

ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻫﻲ ﻧﻴــﺎ...ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻫـــﻲ ﻧﺒﺎﺵ !!ﻫﻤﻴﻦ ﻛﻪ ﻣﻴﺪﺍﻧــﻢ ﺻﺒﺢ ﻫ...

ﺯﻥ : ﺑﻮﺳﻪ ﻫﺎﯾﺶ .. !ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻫﺎﯾﺶ .. !ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﭘﻨﺎﻩ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ ....

نه سفیدی بیانگرزیبایی است.. ونه سیاهی نشانه زشتی..کفن سفیدام...

نه سفیدی بیانگرزیبایی است.. ونه سیاهی نشانه زشتی..کفن سفیدام...

I can be myself with himPart⁷⁷رفتم سمتش و بازوش رو گرفتم..خا...

وقتی زیاد بیرون میمونی... Part.2ویو تهیونگ:سوییچمو برداشتم و...

پارت ۴ #پشت غرورت روز بعد، اِما طبق معمول زودتر به مدرسه رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط