P
P10:
Mansion kim:
.
.
.
فکر کنم ازت داره خوشم میاد، نه،! من عاشقت شدم...
.
.
رفتم توی اتاقم که لباس عوض کنم، یهو ته وارد شد
+یااااا
_ببخشید!
+چی شده حالا؟
_دوستام زنگ زدن مهمونی کنسل شده
+😶
اههههه، اصلا ولش، میرم دوباره میخوابم، یه لباس خواب سفید با نوار های صورتی کمرنگ پوشیدم، و رفتم زیر پتوی سفید نرم و گرم، بالشتم انقدر نرم بود که تا سرم رو میزاشتم روش خوابم میبرد، بخاطر سطح نرمی که داشت، تهیونگ هم لوستر رو خاموش کرد و لباس خواب سیاه رنگش رو پوشید، رفت مسواک زد،موهاش ریخته بودن روی صورتش، آروم پتو رو کشید کنار و سرش رو گذاشت رو بالشت، بنظرم بازم فکر میکرد خوابم برده، آروم از پشت بغلم کرد، انگار یه بچه کوچولو که میخواد پیش مامانش بخوابه
_اوممم
(بچه ها، فرض کنین زن تهیونگ باشین، بعدش اون اینجوری بغلتون کنه، بعدش از شدت خواب آلودگی بگه اوم🤣بعدش سرش و ببره تو گردنتون و... حاجی عرررررر)
تهیونگ سرش رو برد تو گردنم و اومد بینیش رو رو گردنم کشید، با صدایی که خواب آلودگی رو داد میزد گفت
_دوستت دارم
قلبم به تپش افتاد
+منم دوستت دارم
_تو مگه خواب نبودی؟
+اوم، نه
تهیونگ از خجالت رفت زیر پتو، اومووو عین بچه شده بود، آروم رفتم زیر پتو و بغلش کرد
+چرا خجالت میکشی؟
_خب،،، هیچی ولش کن
+بهرحال منم دوستت دارم
تهیونگ که انگار از خجالت میخواست بحث رو عوض کنه گفت
_میخوای تا صبح بخوابی؟ یا یه چندساعت بخوابی و شام بخوری؟
+میخوام شام بخورم
_باشه، پس فعلا میخوابیم بیبی
+بیبی؟
_آره، تو بیبی منی
+یاااا، چرا انقدر زود باهام خوب شدی؟
_خب،،،، ببین، من ...
+تو چی؟
_دوستت دارم
از ذوق میخواستم اکلیل بالا بیارممممم، صورتم و بین دستام قایم کردم
تهیونگ اومد سمتم و دستم رو از روی صورتم برداشت و محکم بغلم کرد، روی تخت آروم خوابیدیم و پتو رو رو هردومون کشید، پیشونیم رو بوسید
9pm:
پسر آروم دخترش رو صدا زد
_آتریا؟ پاشو
+هوممم،نمیخوام
_پاشو عزیزم، بیا شام بخوریم
+میخوام بخوابم
_گفتی قلقلکی هستی؟
و شروع کرد به قلقلک کردن دختر
+(خنده ی زیاد)
+ته ته، بسه نمیتونممممم
پسر دست از کار کشید
_خب پس بریم شام
+خب من حوصله ندارم بیام پایین
_خودم میبرمت
و براید استایل دختر رو بغل کرد و برد پایین و گذاشتش رو ٱپن
_خب خوشگل خانوم، چی دوست داری بخوری؟
+امممم، میشه جاجانگمیون درست کنی؟
_دوست داری؟
+راستش، تا حالا نخوردم، ولی خب دوست دارم بخورم
با این حرفش، قلب پسر شکست
_باشه، الان درست میکنم
پسر شروع به درست کردن غذا کرد، نودل ها رو ریخت توی یه ظرف نسبتا بزرگ، آب رو ریخت در ظرف و ظرف رو گذاشت رو گاز، داشت سبزیجات رو قاچ میکرد که جسم کوچیکی از پشت چسبید بهش، بله درست حدس زدید منحرف های عزیز، دخترک اون رو از پشت بغل کرده بود، پسر آروم برگشت و اون رو آروم بغل کرد و موهاش رو بویید، هردو آرامش خاصی داشتن، چون سانای بی لیاقت رو از عمارت بیرون کرده بودن(بی لیاقت؟ بهتره بگیم ج. ن. د. ه! )...
ادامه دارد...
خب چطور بود؟.....
لطفا بازنشر و لایک و کامنت یادتون نرههههه، توروخدا، پیجم رو به دوستاتون معرفی کنیننننن. .. 💝
.
.
.
#تهیونگ#آتریا#جیمین#جین#جونگکوک#رزی#جیسو##فن_فیک#فن_ساین#کیپاپ#بلک_پینک#بی_تی_اس#گرل_گروپ#بوی_گروپ#وایجی#بیگ#هیت
Mansion kim:
.
.
.
فکر کنم ازت داره خوشم میاد، نه،! من عاشقت شدم...
.
.
رفتم توی اتاقم که لباس عوض کنم، یهو ته وارد شد
+یااااا
_ببخشید!
+چی شده حالا؟
_دوستام زنگ زدن مهمونی کنسل شده
+😶
اههههه، اصلا ولش، میرم دوباره میخوابم، یه لباس خواب سفید با نوار های صورتی کمرنگ پوشیدم، و رفتم زیر پتوی سفید نرم و گرم، بالشتم انقدر نرم بود که تا سرم رو میزاشتم روش خوابم میبرد، بخاطر سطح نرمی که داشت، تهیونگ هم لوستر رو خاموش کرد و لباس خواب سیاه رنگش رو پوشید، رفت مسواک زد،موهاش ریخته بودن روی صورتش، آروم پتو رو کشید کنار و سرش رو گذاشت رو بالشت، بنظرم بازم فکر میکرد خوابم برده، آروم از پشت بغلم کرد، انگار یه بچه کوچولو که میخواد پیش مامانش بخوابه
_اوممم
(بچه ها، فرض کنین زن تهیونگ باشین، بعدش اون اینجوری بغلتون کنه، بعدش از شدت خواب آلودگی بگه اوم🤣بعدش سرش و ببره تو گردنتون و... حاجی عرررررر)
تهیونگ سرش رو برد تو گردنم و اومد بینیش رو رو گردنم کشید، با صدایی که خواب آلودگی رو داد میزد گفت
_دوستت دارم
قلبم به تپش افتاد
+منم دوستت دارم
_تو مگه خواب نبودی؟
+اوم، نه
تهیونگ از خجالت رفت زیر پتو، اومووو عین بچه شده بود، آروم رفتم زیر پتو و بغلش کرد
+چرا خجالت میکشی؟
_خب،،، هیچی ولش کن
+بهرحال منم دوستت دارم
تهیونگ که انگار از خجالت میخواست بحث رو عوض کنه گفت
_میخوای تا صبح بخوابی؟ یا یه چندساعت بخوابی و شام بخوری؟
+میخوام شام بخورم
_باشه، پس فعلا میخوابیم بیبی
+بیبی؟
_آره، تو بیبی منی
+یاااا، چرا انقدر زود باهام خوب شدی؟
_خب،،،، ببین، من ...
+تو چی؟
_دوستت دارم
از ذوق میخواستم اکلیل بالا بیارممممم، صورتم و بین دستام قایم کردم
تهیونگ اومد سمتم و دستم رو از روی صورتم برداشت و محکم بغلم کرد، روی تخت آروم خوابیدیم و پتو رو رو هردومون کشید، پیشونیم رو بوسید
9pm:
پسر آروم دخترش رو صدا زد
_آتریا؟ پاشو
+هوممم،نمیخوام
_پاشو عزیزم، بیا شام بخوریم
+میخوام بخوابم
_گفتی قلقلکی هستی؟
و شروع کرد به قلقلک کردن دختر
+(خنده ی زیاد)
+ته ته، بسه نمیتونممممم
پسر دست از کار کشید
_خب پس بریم شام
+خب من حوصله ندارم بیام پایین
_خودم میبرمت
و براید استایل دختر رو بغل کرد و برد پایین و گذاشتش رو ٱپن
_خب خوشگل خانوم، چی دوست داری بخوری؟
+امممم، میشه جاجانگمیون درست کنی؟
_دوست داری؟
+راستش، تا حالا نخوردم، ولی خب دوست دارم بخورم
با این حرفش، قلب پسر شکست
_باشه، الان درست میکنم
پسر شروع به درست کردن غذا کرد، نودل ها رو ریخت توی یه ظرف نسبتا بزرگ، آب رو ریخت در ظرف و ظرف رو گذاشت رو گاز، داشت سبزیجات رو قاچ میکرد که جسم کوچیکی از پشت چسبید بهش، بله درست حدس زدید منحرف های عزیز، دخترک اون رو از پشت بغل کرده بود، پسر آروم برگشت و اون رو آروم بغل کرد و موهاش رو بویید، هردو آرامش خاصی داشتن، چون سانای بی لیاقت رو از عمارت بیرون کرده بودن(بی لیاقت؟ بهتره بگیم ج. ن. د. ه! )...
ادامه دارد...
خب چطور بود؟.....
لطفا بازنشر و لایک و کامنت یادتون نرههههه، توروخدا، پیجم رو به دوستاتون معرفی کنیننننن. .. 💝
.
.
.
#تهیونگ#آتریا#جیمین#جین#جونگکوک#رزی#جیسو##فن_فیک#فن_ساین#کیپاپ#بلک_پینک#بی_تی_اس#گرل_گروپ#بوی_گروپ#وایجی#بیگ#هیت
- ۳۳۷
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط