{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم میاد بچه که بودم

یادم میاد بچه که بودم:

بعضی وقت ها یواشکی بابامو نگاه می کردم

که ساعت ها، با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود

که روی فرش ریخته بود

من حسابی به این کارش می خندیدم

چون می گفتم ما هم جاو برقی داریم و هم جارو دستی.

چند روز پیش که حسابی داشتم

با خودم فکر می کردم

که چه شکلی مشکلاتم رو حل کنم

یهو به خودم اومدم دیدم که

یه عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم…
دیدگاه ها (۱)

اینم چهارمین متنی که خودم اولین لایکشو میزنم...دخـترکه بـــا...

...

دفه.. اول..ناراحتت میکنهدلیل میاره..بعدش معذرت خواهی میکنهبا...

این حق من نبود یادت بره منویادت بره همه روزای روشن وروزای رو...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ²⁴..نگاش کردمجونگ‌کوک : برگه های...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_302لبخندی زدو مشغول شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط