{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اندوه من تویی...

اندوه من تویی...

تمام این سفر ها
را بروم
هنوز قلبم آرام نمی گیرد

من در تو گم شده ام

باید یا دستت
در دستانم باشد
یا اینکه مرا
در کنارت بگیری...
دیگر فاصله هارا
نمی شناسم
فاصله فرصت ها را
از من گرفت

ندیدن تو
زهر به جانم می ریزد
رنگ رخسار من
از نداشتنت
این چنین به زردی گراییده
آخر چه نیروی؟
چه تدبیری می تواند
تو را به من برساند
همه ی راه ها
را رفته ام
تمام آدم های
شهر را برای آوردنت بیدار کردم
چگونه
این تقدیر را
به دوش بکشم
در کدامین روز من گناه
کرده ام
که اکنون این چنین عذاب می کشم
و در فاصله ها زنجیر شده ام
تو بگو...
دیدگاه ها (۳)

گر چه قلب من دیوانه به نامت شده استعاشق مهر رخت یا که مرامت ...

نپرس حال مرا تا غزل به لب دارمخودت بفهم که حالم بد است و تب ...

کنارم که هستیموجی از عشقدیوانه ام می کندمی دانم هرچه دارماز ...

خودم را در تــــو میبـینـم تمـــام آرزویــم باشنماز عشق که م...

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣2️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین از کنار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط