{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتا که می بوسم تو را

گفتا که می بوسم تو را،
گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی،
گفتم که حاشا میکنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری،
او را زسر وا می کنم..
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مراگفتم که با نوش لبم ،
آنرا گوارا می کنم.گفتا چه می بینی بگو،در چشم چون آیینه ام.
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا میکنم.
گفتا که از بی طاقتی
دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم.گفتا که پیوند تو را با نقد( هستی) میخرم.گفتم که ارزانتر از این
من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم بروگفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم.
دیدگاه ها (۳)

من از مستی هراسم نیست ، از آن مستان بی مقدار می ترسم !ز عشق ...

عــشقت را پنــهان میکنی که مــردانگیت خــدشه دار نــشوداخــم...

دلم اگر چه برایت عجیب دلتنگ استهمیشه و همه جا، آسمان همین رن...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم ....بر این تکرار در تکرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط