اجازه میدهی آرزویت کنم

اجازه می‌دهی آرزویت کنم؟
 من از خیرِ در آغوش گرفتنت گذشتم...بگذار دلخوشِ رویاهایم باشم بگذار همه بگویند "بیچاره دیوانه شده"...
 من کاری با این حرف ها ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم موهایت را شانه کنم،دکمه های پیراهنت را ببندم،دستم را روی صورتت بکشم...وای دستم را رویِ صورتت بکشم...یعنی تا این حد اجازه دارم در رویاهایم نزدیکت شوم...؟
من اصلا از تو توقعِ محبت هم ندارم میدانی دوست داشتنِ تو نیازِ من است مثلِ نیازِ ماهی به آب.من بدون دوست داشتنت می میرم در این خشکیِ مطلق...اصلا من برایِ شعرهایم به تو نیاز دارم...
باید هر موقع که کم می آورم لب هایت را زیر و رو کنم...
شعر هایِ زیادی است لا به لای ِ صورتیِ شیرینش...
چشم هایت،چشم هایت که اصلا زندگی است نباید شعرش کرد باید کشید و از دور نگاه کرد و مست شد...
حالا اجازه دارم آرزویت کنم...؟
دیدگاه ها (۳)

دلتنگت که می شومتکه ای از منشعر می شود به روی دفترمخاطرات م...

سرِ خاکِ مادر بزرگ مشغولِ خواندنِ فاتحه بودمکه صدای جوانی تو...

یک وقت هایی هست که هم طاقت تنهایی را نداریهم طاقت بودن با کس...

نمیدانم چرا آدمها با یکدیگر حرف نمیزنند؟!چرا هنگام ناراحتی س...

‌پدر!!سرت را روی پاهایم بگذار...در آسمان چشم هایت " ماه " می...

{یا هادی ع..}

#نیایش_صبحگاهی خدایا شکرت برای این لحظه،برای اینکه فهمیده ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط