{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواستم تا نامه بنویسم نگاهم خیس شد

خواستم تا نامه بنویسم نگاهم خیس شد
آمدم تمبری بچسبانم زبانم تر نبود

عمری از پرواز گفتم عاقبت فهمیده ام
آسمان جز میله های آبی دفتر نبود

عشق اگر در کار دلبستن کمی انصاف داشت
من به او مومن نبودم ، او به من کافر نبود

#احسان_افشاری
دیدگاه ها (۱۵)

دختر ِ چادر سفید ِ سینی ِ چایی به دست!ای که هرگز در خیالم هم...

آسمان را تنگ دیدمدر خودم پرواز کردم اولش پایان گرفتمآخرش آغا...

استانبول، شهر عشق!رفته بودیم ماه عسل! خانه ما برعکس بود. یعن...

«از تماس شما خرسند‌‌یم. شما با سامانه ارتباط مرد‌‌م با شهرد‌...

「君の声が聞こえない」صدای تو را نمی شنوم🍃🎆Part 6مایکی:من آدرسش را پیدا...

(سایه های خونی) part۳/ماشه را کشیدم .ی دفعه سرجاش بند شد،دست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط