{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خون شد دل پاره پارهٔ ما

خون شد دل پاره پارهٔ ما
مردیم و نکرد چٰارهٔ ما

دادیم به کفر زلفش ایمان
شاید که شود کفارهٔ ما

بندیم ز شکوه لب و لیکن
خون میچکد از نظارهٔ ما

بااینهمه غم، نمیشود آب
آه از دل سنگ خارهٔ ما

بستیم رضی لب و توان یافت
پیغام دل از نظارهٔ ما
دیدگاه ها (۹)

ای غارت عشق تو جهانهابر باد غم تو خان و مانهاشد بر سر کوی لا...

گر ماه من برافکند از رخ نقاب رابرقع فروهلد به جمال آفتاب راگ...

آنچنان داده عشق جوش مراکه ز سر رفته عقل و هوش مراعقل کلی شده...

روزگاریست که سودای بتان دین من استغم این کار نشاط دل غمگین م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط