آن که تسبیح ز دستش نفتادی هرگز

آن که تسبیح ز دستش نفتادی هرگز
دیدمش دوش سر شیشه به لب وا می کرد

یاد آن عهد که خون در قدحم گر می ریخت
به نگه کردن دزدیده گوارا می کرد

#صائب_تبریزی
دیدگاه ها (۷)

آغوش باز کردمو در بر گرفتمش،با خرمنی شکوفه تر روبه‌رو شدماو ...

‌‌#هاتفدارم ز غــم فـراق یـاری کـه مپرس روز سیـهی و شـام تـا...

جاده ابریشممسیر رسیدن به توستسرگردانمدر منزلگاه چشمانت#امیرع...

ارام بود دریاتا لمس کرد پاهایت تن عریان ساحل را با هر تکان ...

بازی زلف تو امشب به سر شانه ز چیست؟خانه بر هم زدن این دل دیو...

دستش رو قلبم بود.هر وقت می فهمید حالم‌ خوش نیست، همین کار رو...

black flower(p,329)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط