کاهش ارتفاع نفس گیر بود!
کاهش ارتفاع نفس گیر بود!
در چهره ها که نظاره می نگریستی وحشت مرگ را میدیدی!
مسافران و خدمه و خلبان همه
در آسمان رها شده بودند...
به سختی هواپیما وضعیت متعادل تری پیدا کرد و با تمام امیدش به سمت فرودگاه «بال» می زد!
لحظه های عجیبی بود .. وحشت مرگ مانع از آن می شد که کسی به خدا توجه کند!
دهان ها قفل شده بود!
دندان ها به هم فشرده تر می شدند
تا آخرین کلمات هم کسی قادر به گفتن آن نباشد!
.
.
.
.
.
اشهدوان لااله الا الله و
اشهدو ان محمد رسول الله و
اشهدو ان علی ولی الله
.
.
.
.
این کلام از پروردگار تداعی می شد..
یوم یکشف عن ساق ویدعون الی السجود فلا یستطیعون
روزی که کار زار شود و به سجده فرا خوانده شوند و در خود توانایی نیابند!
بله کسی که ایام را به خوشی و غفلت از یاد خدا سپری کرده در شرایط خواص ناتوان است از ذکر خدا !
-----------------
یکی از موتور های هواپیما دچار آتش سوزی شده بود! قطعه هایی هم از آن جدا شده بود!
----------------
یکی،... دیگر از پنجره پایین را می نگریست
در هر کاهش ارتفاعی او خود را نزدیک تر به خدا میدید!
بر لبانش خنده بود!
راحت نفس می کشید!
ذکر میگفت!
اشک در چشمانش حلقه زده بود!
لحظه ها ی وصال به پروردگارش را نزدیک می دید!
آخرین عاشقانه هایش را با خدا می گفت!
.....ادامه....
در چهره ها که نظاره می نگریستی وحشت مرگ را میدیدی!
مسافران و خدمه و خلبان همه
در آسمان رها شده بودند...
به سختی هواپیما وضعیت متعادل تری پیدا کرد و با تمام امیدش به سمت فرودگاه «بال» می زد!
لحظه های عجیبی بود .. وحشت مرگ مانع از آن می شد که کسی به خدا توجه کند!
دهان ها قفل شده بود!
دندان ها به هم فشرده تر می شدند
تا آخرین کلمات هم کسی قادر به گفتن آن نباشد!
.
.
.
.
.
اشهدوان لااله الا الله و
اشهدو ان محمد رسول الله و
اشهدو ان علی ولی الله
.
.
.
.
این کلام از پروردگار تداعی می شد..
یوم یکشف عن ساق ویدعون الی السجود فلا یستطیعون
روزی که کار زار شود و به سجده فرا خوانده شوند و در خود توانایی نیابند!
بله کسی که ایام را به خوشی و غفلت از یاد خدا سپری کرده در شرایط خواص ناتوان است از ذکر خدا !
-----------------
یکی از موتور های هواپیما دچار آتش سوزی شده بود! قطعه هایی هم از آن جدا شده بود!
----------------
یکی،... دیگر از پنجره پایین را می نگریست
در هر کاهش ارتفاعی او خود را نزدیک تر به خدا میدید!
بر لبانش خنده بود!
راحت نفس می کشید!
ذکر میگفت!
اشک در چشمانش حلقه زده بود!
لحظه ها ی وصال به پروردگارش را نزدیک می دید!
آخرین عاشقانه هایش را با خدا می گفت!
.....ادامه....
- ۷۲۵
- ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط