من ناله ام و آوازه ام پنهان است
من ناله ام و آوازه ام پنهان است
این دهان پر ز خون ناله ام زندان است
تو مپندار غمم دلبر و جام می اوست
غم من دیوانگان گرد سر اطفال است
تو مپندار رخم زرد ز رستاخیز است
چون که فریاد دلم آتش جان انگیز است
تو مپندار که باغم ز خزانی به شب است
هان که برهرگل شعرم ناله ای از جگر است
تو مپندار که ترسم سپه طوفان است
هان که این قافیه ام حریف هر سامان است
تو مپندار درخت ریشه ام مرداب است
هان که هر جنبنده ای درطلبش حیران است
تو مپندار که شعرم وصف یک نالان است
شعر من وصف گل لاله و بی مهران است
»ناله اسیر«
این دهان پر ز خون ناله ام زندان است
تو مپندار غمم دلبر و جام می اوست
غم من دیوانگان گرد سر اطفال است
تو مپندار رخم زرد ز رستاخیز است
چون که فریاد دلم آتش جان انگیز است
تو مپندار که باغم ز خزانی به شب است
هان که برهرگل شعرم ناله ای از جگر است
تو مپندار که ترسم سپه طوفان است
هان که این قافیه ام حریف هر سامان است
تو مپندار درخت ریشه ام مرداب است
هان که هر جنبنده ای درطلبش حیران است
تو مپندار که شعرم وصف یک نالان است
شعر من وصف گل لاله و بی مهران است
»ناله اسیر«
- ۶۷۶
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط