باغ در طوفان به خود میلرزد
باغ در طوفان به خود میلرزد
قلمم بر ورقی از دود میلغزد
صفحه ای تاریک از دفتر امیدم
شعر شب و ناله جان انگیزم
آتش بغض در وجودم هرروز
جان گیرد و گوید بسوز هنوز
تا تورا مرگ گیرد در آغوش
آنجاست که میشوی فراموش
خاک اندود شوند حرف هایت
شعر بغض و تمام اشک هایت
کس قدر نداند سخنت را
جز من ک سوزانم تنت را
این لجن زار پر از حیله
جای چشمان تو نیست ناله
»ناله اسیر«
قلمم بر ورقی از دود میلغزد
صفحه ای تاریک از دفتر امیدم
شعر شب و ناله جان انگیزم
آتش بغض در وجودم هرروز
جان گیرد و گوید بسوز هنوز
تا تورا مرگ گیرد در آغوش
آنجاست که میشوی فراموش
خاک اندود شوند حرف هایت
شعر بغض و تمام اشک هایت
کس قدر نداند سخنت را
جز من ک سوزانم تنت را
این لجن زار پر از حیله
جای چشمان تو نیست ناله
»ناله اسیر«
- ۳۲۶
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط