باغ در طوفان به خود میلرزد

باغ در طوفان به خود میلرزد
قلمم بر ورقی از دود میلغزد
صفحه ای تاریک از دفتر امیدم
شعر شب و ناله جان انگیزم
آتش بغض در وجودم هرروز
جان گیرد و گوید بسوز هنوز
تا تورا مرگ گیرد در آغوش
آنجاست که میشوی فراموش
خاک اندود شوند حرف هایت
شعر بغض و تمام اشک هایت
کس قدر نداند سخنت را
جز من ک سوزانم تنت را
این لجن زار پر از حیله
جای چشمان تو نیست ناله
»ناله اسیر«
دیدگاه ها (۹)

آقا جام جهانی حذف شدیم گفتیم بچه هامون خوب بازی کردن چیزی از...

من ناله ام و آوازه ام پنهان استاین دهان پر ز خون ناله ام زند...

این پست واس یه نفره که من خیلی تو ویس دلم بش گرم بود و مث خو...

تنها سپاس از عشق خودکار استدنیا به شاعرها بدهکار است دستان ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط