{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غریب‌ترین زنِ عالمی

غریب‌ترین زنِ عالمی
وقتی آغوشِ مردی وطنت می‌شود
و تو سرباز پیاده‌ای هستی
که به پایِ هیچ لشگری نمی‌رسی
وقتی با هر حمله‌ای، بی‌سرزمین می‌شوی
و یاد می‌گیری
برایِ زن بودن هم
باید مرد باشی...!
دیدگاه ها (۱)

من،روز خویش رابا آفتاب روی تو،کز مشرق ِ خیال دمیده ستآغاز می...

"فقر "همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفر...

دل‌خوش به روز نمی‌شومبه شب، که با دیدنَ آفتاب محو می‌شودتمام...

هیچوقت...مردکسی راقرض نگیریداو که به دیگری خیانت کرده به شما...

بـــــه گوش دنـــــیــــا بــــــرســــانـــــیــــــدایران ...

تمامِ رنجِ ما از آنجاست که کلیدِ حالِ خوبمان را به دستِ دیگر...

اسم رمان: سایه ای که پدرم بودمعرفی: همه می‌گفتند او مردی سرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط