{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلاخره با رضایت آقای پارک جیمین قرار شد برم بیرون از سازم

بلاخره با رضایت آقای پارک جیمین قرار شد برم بیرون از سازمان ولی قبل از شماره دو و یک برگردم گفت ساعت پنج میان میخواستم برم به خونه
_یادت
+نمیره فعلا
رسیدم خونه ساعت سه بود یه فیلم دیدم سر به گلدونام که خشک شده بودن زدم و سعی کردم خونه رو تمیز کنم که حین تمیز کردن تخت خواب خوابم برد ساعت پنج بیدار شدم
جیمین بهم گفت چقدر وقت شناسن قرار بود منو معروفی کنه سریع رفتم و یواشکی وارد سازمان شدم
که پارک جیمین آمد
_مجا بودی پنج و ربع
+امدن؟
_اره به بهونه دستشویی معطلعشون کردم
+آهان بریم
_صب کن برو یک لباس بپوش بیا که بهتر باشه
+اوففف باشه آمدم
_خوب این خوبه
+مرسی
_بریم
+بریم
_تق تق
اضطراب داشتم جوری که موقع آزمون دقیقا صحفه و متن کتاب یادته ولی دقیقا همون لحظه یادت می‌ره
(چی شدددپ)
رفتیم داخل یه نگاهی کردم که همون مرد رو دیدم یا خدا
تعضیم کردم و جوری که جیمین بشنوه جریان برخورد رو توضیح داد
_یا مین یونگی
+یا حضرت عباس
×اتفاقی افتاده
نفسم بالا نمیومد همون بودددد
نفس عمیقی کشیدم و شروع کردم
+سلام من لی ا.ت هستم
_شمارع شیش
×خب بشین دلیل اینکه ایشون رو انتخاب کردی بگو
_شما زود آمدید و شماره شیش چهل و هشت تا ماموریت رفته و سابقه خوبی داره به همین دلیل
انتخابش کردم بهتر از بقیه بود که فقط ادا بلدن

×باشع حالا دختر جون میدونی چرا اینجایی؟
+اسمم ا.ت آقای ‍؟ولی نمی‌دونم
×جئون جونگ کوک هستم
+خب به عنم (آرم )
×شوگا توضیح
&خانم جون اینجایی تا یک ماموریت انجام بدی ولی این ماموریت خیلی خطرناکه
مین هو رقیب ماست و دشمن اصلیمونه و تو بهترین کس بعد از ما هست یما هفت نفر بجز اون دونفر میایم ولی اون دو نفر پشتیباننن ما ها داخل جشنی تو رو با اون آشنا میکنیم بقیش به خودت بستگی داره باید کاری کنی که یه فلش رو که طرح اژدها داره با دست خودش بهت بده
دیدگاه ها (۰)

مین یونگی ویوفهمیدم جیمین داره الکی میگه می‌ره دستشویی پس با...

لباس ا.ت برای قرار

از فردا پارت یک و ادامه رمان های زمان غرق شدهقهوه تلخ و متعل...

پارت سوما.ت ویو بلاخره قراره یک و دو بیان ولی من چرا باید شر...

مین یوناخیلی وقته دنبال یه رپر خفن و خوب با رول چریونگ می کر...

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

پارت ۴ساعت ۱۲ و ۳۱ دقیقه ظهر_جیمین:با سردرد چشمام رو باز کرد...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁵ویو سومیاودر با صدای بلندی باز شد.همی...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

پارت ۲۱ 🖤جیمین کنار پنجره ایستاد و چند لحظه به بیرون خیره شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط