میخواهم
میخواهم
هر صبح که پنجره را باز میکنی،
آن درخت روبهرو من باشم،
فصل تازه من باشم،
آفتاب من باشم،
استکان چای من باشم
و هر پرندهای که نان از انگشتان تو میگیرد...
یک زندگی کم است
برای شاعری
که میخواهد در تمام جملهها دوستت داشته باشد...
هر صبح که پنجره را باز میکنی،
آن درخت روبهرو من باشم،
فصل تازه من باشم،
آفتاب من باشم،
استکان چای من باشم
و هر پرندهای که نان از انگشتان تو میگیرد...
یک زندگی کم است
برای شاعری
که میخواهد در تمام جملهها دوستت داشته باشد...
- ۹۶۴
- ۱۲ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط