{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من فکر می‌کردم سال‌ها باید یکی یکی سپری شوند تا هر بار آد

من فکر می‌کردم سال‌ها باید یکی یکی سپری شوند تا هر بار آدم یک سال بزرگ‌تر شود.
اما این طور نیست.
این اتفاق در یک شب رخ می‌دهد.
دیدگاه ها (۲)

آنجا که هیچ نیست، به یاد بیاور که دوستت دارم.

خدا کند ،تا می آیی ،تمام نشوم .

دیوانه نمی‌گوید دوستت دارم،دیوانه می‌رَود تمامِ دوست داشتن ر...

"گُلم" صدایش میکرد،رفت!ماند و خشکید...!

*اوژنی..دزیره کلاری میگفت..فکر کردم بزرگ شدم..ولی ادم تا وقت...

«تلخ‌ترین قسمتِ بزرگ شدن، شناختنِ آدم‌های ارزونی یه که سال‌ه...

بزرگ شدن اصلا اون جوری که فکر می کردم قشنگ نیست...قبل از این...

او فکر می‌کرد همه چیز را می‌داند…اما یک حقیقت، تمام تصویرش ر...

گُل‌ ها هم مثل بعضی آدم‌ ها بد اقبال هستند.بین این همه ی گل،...

بچه ها واقعا این فیک جدید برای من خیلی مهمه دو سال از عمرمو ...

این یکی از بزرگ‌ترین کمین‌هایی است که ارتش یمن علیه مزدوران ...

گاهی یک شب هزار شب میشه

گر هزاران دام باشد در قدم ، چون تو با مایی ، نباشد هیچ غم......

توی این صفحه گیر کردم نمیدونم چه غلطی کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط