{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لواشک محلی را که دیدم طاقت نیاوردم وخریدم امادلم نیومد تن

لواشک محلی را که دیدم طاقت نیاوردم وخریدم امادلم نیومد تنهایی بخورم نامزدمم باخانواده مسافرت رفته بودن این بود که یه تیکه ازش کندم و بقیشوقایم کردم
مسافرت طولانی شد وسوسه امانم نمیداد
هربار که میرفتم سروقتش یه تیکه ازش جدامیکردم
تااینکه مسافربرگشت و چیزی از لواشک نمونده بود
این حکایت دختروپسرهای است که به هم دل میدهند
هرباریه تیکه از لواشک محبتشونو میکنند که وقتی اصل کاری اومد چیزی نداریم که بهش بدیم
لواشک زندگیتونو صرف همه نکنید منتظرباشید اصل کار زندگیتون بیاد اونوقت مزه خود لواشک بیشتر میشه.
دیدگاه ها (۵)

خۆشه‌ویسته‌ تاقانه‌که‌مفیدات بێ ڕۆح و گیانه‌که‌مجارێ بڵێ خۆش...

تُف تو ذاتِ اوڹ دخترے ڪہ:زَبونِشو تا تہ میڪُنہ تو حَلقِ دوست...

کَســـایی که نمی بَخشَـــــن☜نـَـــــه سَنگــــــــ دِلــَن➻...

گفتم خدایا تواین دنیا یه ستاره هم تو آسمون ندارم!.......وحی ...

چند وقت پیش نامزدم باخانواده رفته بودند مسافرت، یه روز لواشک...

انیمه

انیمه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط