از غمت ای نازنین دل به زخم سکوت خو کرده است
از غمت ای نازنین، دل به زخم سکوت خو کرده است.
رفتی، و پس از تو، هر طلوعی بویِ غروب میدهد.
پاییز از چشمانم آغاز میشود،
و اشک، تنها سهمِ دیدارِ بیدیدنت گشته است.
من ماندهام و یادِ تو،
که چون نسیمی در جانم میپیچد و قرار از دلم میگیرد.
ای مهربانِ رفته،
کجای این جهان باید تو را دوباره بیابم؟
در خوابهایم؟
در آهِ خیابانهای بیرهگذر؟
یا در تپشِ هر دلی که هنوز به نامت میتپد؟
رفتی، و پس از تو، هر طلوعی بویِ غروب میدهد.
پاییز از چشمانم آغاز میشود،
و اشک، تنها سهمِ دیدارِ بیدیدنت گشته است.
من ماندهام و یادِ تو،
که چون نسیمی در جانم میپیچد و قرار از دلم میگیرد.
ای مهربانِ رفته،
کجای این جهان باید تو را دوباره بیابم؟
در خوابهایم؟
در آهِ خیابانهای بیرهگذر؟
یا در تپشِ هر دلی که هنوز به نامت میتپد؟
- ۳۵۵
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط