{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«روی بنما و وجود خودم از یاد ببر

«روی بنما و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه ی گو باد ببر
ما کـه دادیم دل و دیده بـه توفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
سینه گو شعله ي آتشکده ي پارس بکش
دیده گو آب رخ دجله ي بغداد ببر»
دیدگاه ها (۰)

آقاترین سکوت مرا غرق نور کنمارا قرین منت و لطف حضور کنوقتی گ...

سود بانک ها از وام ودیعه مسکن!!

جنگیدن با زندگیهر از چندگاهی، دختری به پدرش اعتراض می‌کرد که...

وقتی که او مردوقتی که مرد، حتی یک نفر هم توی محل ما ناراحت ن...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

ناگهان جونگکوک احساس کرد خون در رگ‌هایش یخ بست. نقطه‌ی سبز ر...

جانگ با دست‌هایی که از شدت هیجان و فشار می‌لرزید، دستش را زی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط